یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٠ - عرفان حافظ
یادداشتهای استاد مطهری، ج ٣، ص: ٨٠
مسأله دیگر این است که خلقت تجلی است نه علیت و معلولیت که مستلزم اثنینیت است (رجوع شود به جزوه «روابط عرفان و فلسفه»). مسأله دیگر این است که راز خلقت عشق است، عشق حق به ذات خود و به شؤون خود، کنت کنزاً مخفیاً فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لکی اعرف. این جمله در کتب روایتی دیده نشده است ولی عرفا آن را نقل میکنند. حکما از باب علم غنایی وارد میشوند که علم حق به ذات خود علت علم به نظام احسن است، علم به علت مستلزم علم به معلول است. ولی عرفا به عشق تکیه میکنند، حقیقت وجود را مساوی با عشق میدانند. از نظر عرفا عقل مساوی است با محافظت و خودداری، و عشق با از خود بیرون آمدن، اعم از از خود بیرون آمدن الهی به معنی تجلی و از خود بیرون آمدن مخلوق به معنی فنا.
نیروی عقل و عشق در فلسفه و عرفان، همان نقش را دارد که نیروی محافظه کار و نیروی انقلابی در فلسفههای اجتماعی. عقل نیرویی محافظه کار است و عشق نیرویی انقلابی. از نظر حکما جهان مولود یک نیروی محافظه کارانه است و بازگشت هستی نیز باید محافظه کارانه باشد. ولی عرفا میگویند جهان مولود نیروی انقلابی عشق است و بازگشت جهان نیز به عشق است. حکیم میگوید از عقل (عقل سر) آمده و به عقل بازمی گردیم و عارف میگوید از عشق آمده و به عشق برمیگردیم. اشعار حافظ در این باب:
الف:
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوهای کرد رخت دید ملک عشق نداشت عین آتش شد ازین غیرت و بر آدم زد
عقل میخواست کز آن شعله چراغ افروزد برق غیرت بدرخشید و جهان بر هم زد