فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٩ - داروینیزم و نظریه مارکس
این نظریه به درد آن فلسفه خورد، در واقع این نظریه در آن فلسفه جذب شد و الّا خودش را ما به اسم فلسفه بخواهیم [بخوانیم] این یک مسامحه است.
و اما آن اصل دیگر هگلی، اصل تبدیل کمیت به کیفیت. آن هم باز از طرف زیست شناسان به عنوان یک اصل علمی تأیید شد ولی زیست شناسان بعد از داروین. اصل متاسیون، اصل جهش بعد از داروین پیدا شد. داروین به چنین اصلی قائل نبود. منتها این اصل تنها در زیست شناسی تأیید نشده است، در غیر زیست شناسی هم احیاناً مؤیداتی آوردهاند، گو اینکه اینها هنوز کافی نیست برای این که ما اینها را مبنا برای یک اصل فلسفی تلقی کنیم.
یک مطلبی که قبلًا هم گفتهایم این است که بعد از همه تشکیکاتی که در دوره جدید درباره فلسفه شد که آیا فلسفه میتواند وجود داشته باشد یا هرچه هست علوم است، که اول یک نوع اعراضی از فلسفه پیدا شد و به علوم اکتفا شد ولی بعد دیدند علوم جوابگوی بسیاری از سؤالات بشر نیست و دوباره رو به فلسفه آوردند، که خود هگل در نیمه اول قرن نوزدهم بوده، یعنی اصلًا نبوغ هگل مال نیمه اول قرن نوزدهم است؛ بعد از آن تشکیکات، عدهای آمدند به فلسفهای به اصطلاح گرایش پیدا کردند، اسمش را گذاشتند «فلسفه علمی» یعنی فلسفه باشد، همان کلیت فلسفه را داشته باشد ولی در عین حال از علوم استنتاج شده باشد. این که اگر فرضاً ما فلسفه علمی اینچنین داشته باشیم، میتواند ما را از همه نیازهای فلسفی که قبلًا فلسفه برای ما حل میکرده است بینیاز کند یا نه، مسئله جداگانهای است، که البته نمیتواند. ولی حالا خود فلسفه علمی چیست؟ فلسفه علمی در این حدود درست است: اگر یک اصلی را یک علم توضیح بدهد، علم دیگر هم در قلمرو خودش همان اصل را توضیح بدهد، علم سومی هم در قلمرو خودش همان اصل را توضیح بدهد، لااقل علومی که الآن ما داریم در هر علمی ببینیم این اصل وجود دارد؛ فلسفه علمی این است که آن وقت میآید میگوید پس ما باید این را به عنوان یک اصل کلی برای همه موجودات بپذیریم. مثلًا اگر ببینیم اصل «تبدیل کمیت به کیفیت» در فیزیک صدق میکند در همه مسائل (نه فقط مثلًا در آب صدق کند)، در زیست شناسی هم صدق میکند، در آسمان شناسی هم صدق میکند، در معدن شناسی هم صدق میکند، در زمین شناسی هم صدق میکند، میگوییم پس این یک اصل کلی است، پس یک فلسفه است ولی فلسفه علمی. اما هنوز خیلی زود است که ما نه به اتکاء