فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٩ - مارکسیسم و امیدبخشی
نکته اساسی در حرف هگل- که در کتاب قیام و انقلاب مهدی علیه السلام هم ما این را توضیح دادهایم- این است که هر شیء در درون خود نطفه نابودی خود را دارد، هر بودنی در درون خود در عین حال متضمن نبودن خودش هم هست، بذر نبودنش در خودش است. و نکته دیگر این است که باز خود این نبودن حامل بذر بودن در مرحله بالاتر است: تز، آنتی تز، سنتز. هر تزی، هر برنهادی در درون خودش بهطور بالقوه آن برابر نهادش را، آنتی تز خودش را دارد. باز این آنتی تز هم صرف آنتی تز نیست، آنتی تزی است که به نوبه خود در ضمن خودش، در درون خودش سنتز را که حاصل ترکیب ایندو است- که قهراً آن اوّلی است ولی در سطح بالاتر- دارد.
این است که همانطور که هر بودنی به سوی نبودن است هر نبودنی هم به سوی بودن است. هر مرگی خلّاق است. این است که قائل به مرگ خلّاق است یا به تعبیر جامعتر قائل به تضاد خلّاق است، یعنی صرفاً قائل به تضاد نیست (این مقدار را گفتیم همه مردم دنیا قائل هستند) و حتی صرف اینکه تضاد از درون خود شیء سرچشمه میگیرد این هم برای معرفی نظر هگل کافی نیست. برای شناخت نظر هگل این لازم است که هر چیزی ضد خودش را در درون خودش دارد، ضد خودش از درون خودش جوانه میزند، و دیگر اینکه این تضاد، تضاد خلّاق و آفریننده است و منتهی به مرحله کاملتر از خود میشود. این، نکته خیلی اساسی در فلسفه هگل است. نتیجه این بحث قهراً تکامل است؛ یعنی وقتی که این تضاد خلّاق شد، صرف تضاد نبود و تضادِ خلّاق شد، نتیجهاش تکامل است. تز، آنتی تز، سنتز در سطح بالاتر.
مارکسیسم و امیدبخشی
مطلب دیگری که در اینجا گفته است، از جنبه امید و ناامیدی یعنی از جنبه انسانی و از جنبه علمی قضیه است. اتفاقاً خود ما در بحثهای جهان بینی که سابق در سخنرانیها و همین امسال در سمینار دبیران علوم دینی مطرح کردیم و مکرر در این باره بحث کردهایم، [گفتهایم] راجع به مشخصات یک جهان بینی خوب، یکی از سخنان این است که جهان بینی خوب آن جهان بینی است که امیدآفرین باشد، خوشبینیآور باشد، با یأس و بدبینی مبارزه کند. فلسفههای اضداد و ضدگرای قبل از فلسفه هگل، اغلب به بدبینی و یأس و ناامیدی میانجامد. گویا همین آقای هگل را میگویند «فیلسوف گریان» چون همه چیز را رو به نیستی میبیند و برای هیچ چیزی