فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٥ - خود را یافتن
خود را یافتن
مطلب دیگر درست در جهت عکس: انسان در پرتو یافتن خداست که خود را مییابد، یعنی اگر انسان خدا را بیابد خود را مییابد و خود واقعی را مییابد. ایندو لازم و ملزوم یکدیگر هستند: خدا را یافتن مساوی است با خود را یافتن، خدا را از دست دادن مساوی است با خود را باختن و خود را از دست دادن:«وَ لا تَکونوا کالَّذینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسیهُمْ أَنْفُسَهُمْ» [١] همیشه خود را گم کردن عکس العمل قهری و طبیعی الهی خدا را گم کردن است. این در قرآن زیاد است: هرکس که خدا را گم کند خواه ناخواه خود را گم میکند. این برای این است که اولًا رابطه خدا با انسان با رابطه هر موجود دیگری با انسان متفاوت است؛ چطور؟ همین چندی پیش [شخصی] از من میپرسید که (به نظرم بر همان سیری در نهج البلاغه تکیه میکرد) چرا شما گفتهاید که هر بندگی اسارت است جز بندگی خدا؟ گفتم برای اینکه بندگی دو موجودی که در عرض یکدیگر قرار گرفتهاند معنایش این است که اگر زید بنده عمرو باشد عمرو برای خودش یک موجودی است، یک مداری دارد، یک حرکتی دارد و یک مطلوبهایی دارد، یک نقصهایی دارد که میخواهد آنها را مرتفع کند؛ زید برای خودش مسیری دارد، مداری دارد، نقصهایی دارد که میخواهد در مسیر خودش آنها را رفع کند. حالا اگر زید بنده عمرو باشد باید از مدار خودش خارج بشود بیاید به مدار عمرو، در او جذب بشود، یعنی به جای اینکه در راه خودش گام بردارد باید در عمرو هضم بشود. اسیر عمرو میشود، یعنی قهراً او برای حرکت تکاملی خودش آزاد نیست. اما خداوند مدار ندارد، حرکت ندارد، نیاز ندارد. خدا آن حقیقتی است که بر همه این مدارها احاطه دارد. بنده او شدن یعنی در مدار واقعی حرکت کردن. او که بنده نمیخواهد که بنده بیاید خدمتش را بکند؛ بنده او را میخواهد که از او نیرو بگیرد. اصلًا بندگی او «ایاک نَعْبُدُ وَ ایاک نَسْتَعین» است، مدد گرفتن از اوست برای اینکه در سیر تکاملی خودمان برویم. بعلاوه گذشته از اینکه خداوند منشأ و مبدأ هر نیرویی است و باید از او استمداد کرد، خداوند غایت همه کمالات است؛ یعنی این سیر تکاملی که از نظر دیگران یک امر بیهدف و بیمبنا و بیمقصد و فقط راه است و مقصد نیست، از نظر ما با اینکه راه است و راه غیر متناهی
[١] حشر/ ١٩.