فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٥ - اختیار انسان
محدوده جبر تاریخ است، یعنی توانایی انسان در این محدوده و در این مسیر است، در خلاف مسیر تاریخ نه موفق به تغییر میتوان شد نه شناخت شناخت صحیحی خواهد بود. بنابراین شناخت ما اینطور باید باشد:
ما اول باید مسیر جبری تاریخ را بشناسیم که به کدام سو هست؛ بعد وارد عمل میشویم، در مسیر مقدّر و حتمیای که قبلًا تاریخ خودش برای خودش دارد. پس این نوعی امر بین امرین است که اینها خواستهاند قائل شوند ولی در این حد، در یک حد اختیار بسیاربسیار محدودی که انسان میتواند در این زمینه دارا باشد.
پس یکی از مسائلی که در باب پرکسیس به عنوان فلسفه عمل مورد بحث واقع میشود تعارض میان فلسفه عمل از یک طرف و حتمیت تاریخی آنهم حتمیت اقتصادی از طرف دیگر است که باید ببینیم آیا میشود این تعارض را حل کرد یا نمیشود؟
اختیار انسان
اینجا مسئلهای را باید دقیقاً بررسی کرد، مسئله اختیار انسان. آیا طبیعت همینطور است که اینها میگویند که انسان در مقابل مسیر تاریخ از خودش قدرتی ندارد؟ کما اینکه ما هم همیشه این حرف را میزنیم، میگوییم مسیر تاریخ مسیر تکاملی است (به نظرم ما در گذشته هم درباره این قضیه بحث کردهایم، در آنجا که کتاب تاریخ چیست را بحث میکردیم) ولی خود اراده کمال جوی انسانها عامل اصلی این تکامل است. این به معنی این است که انسان چون میخواهد، تکامل جبراً پیدا میشود؛ به معنی این نیست که به فرض اگر هم نخواهد باز هم واقع میشود. یک وقتی یک دانشجو سؤال کرد (این سؤال سؤال سادهای است) گفت که آیا اگر انسان یک خطر قطعی را ببیند، مثلًا درندهای میبیند که قدرت مقاومت در برابرش نیست، آیا حتماً فرار میکند یا نه؟ بله. اگر حتماً فرار میکند پس این فرارش دیگر اختیاری نیست، چون میگوییم ضرورت دارد که به صرف اینکه او را میبیند فرار میکند. جوابش این است که فرق است میان اینکه انسان به حکم یک جبر فرار کند و اینکه انسان حتماً یک طرف را اختیار کند. در این گونه موارد انسان بالضروره یک طرف را اختیار میکند. بالضروره یک طرف را اختیار کردن غیر از این است که جبراً به او تحمیل شده باشد. مثلًا یک انسان عالم باتقوای پرهیزکار که دارای یک روح لطیف