فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١١ - ریشه واحد این دو معنی
ریشه واحد این دو معنی
ولی ایندو به یک جا میپیوندند، چون گفتیم که [مارکسیسم] فلسفه تغییر است برای شناخت، برای ساختن. آن عملی که اول گفتیم این فلسفه برای عمل است، یعنی عملِ پیشروی، یعنی برای تکامل، به یک معنا ساختن. حال، مارکسیسم که فلسفهای است که برای عمل ساخته شده است آنهم عمل اجتماعی، میگوید این عمل اجتماعی را از راه تغییر دادن جامعه یعنی وارد مبارزه شدن [باید انجام داد.] باید وارد مبارزه و عمل شد تا در جریان مبارزه به شناسایی موفق شد، بعد از ورود در مبارزه و موفق شدن در شناسایی آن وقت است که موفق به عمل صحیح میشوید و میتوانید کارهایتان را در جامعه عمل کنید. آنگاه این که اینها میگویند فقط در جریان عمل است که انسان میتواند مارکسیست باشد، یعنی مارکسیسم را تنها با نظر نمیشود شناخت و باید وارد عمل شد و بعد، از این ... [١] اینها میگویند هر کسی یا مارکسیست است یا مارکسیسم را نمیداند؛ بر این اساس میخواهند بگویند که یک نفر مارکسیست آن کسی است که در عمل مارکسیست است و اگر در عمل مارکسیست بود مارکسیسم را هم دیگر میداند و اگر کسی عملًا مارکسیست نبود مارکسیسم را نمیداند؛ که در این سخن البته یک مغالطه خیلی روشنی هم هست و آن این است که ممکن است کسی بگوید که باید در عمل وارد شد تا فهمید که مارکسیسم بیاساس است، برای اینکه اگر ما این اصل را قبول کنیم، همین اصلی که مارکس گفته است، یعنی اگر اصل پرکسیس را قبول کنیم، این مربوط به مسئله شناخت است، یعنی باید وارد عمل شد تا شناخت. ولی این که «باید وارد عمل شد تا شناخت» دلیل نمیشود که پس حتماً هر کسی که وارد عمل شد شناساییاش هم این میشود که مارکسیسم درست است. ما هم میگوییم باید وارد عمل شد تا شناخت؛ اما تا شناخت که چه؟ خیلی اشخاص همینطور هم میگویند، میگویند ما رفتیم مدتی مارکسیست شدیم و شناختیم که مارکسیسم بیاساس است، یعنی به حکم همین پرکسیس آن را شناختیم، در عمل شناختیم، چون وارد عمل شدیم شناختیم که بیاساس و بیهوده و پوچ است. پس به هر حال این یک مناقشه است.
تا اینجا معنی اینکه مارکسیسم یک پرکسیس و یک فلسفه عمل است به دو
[١] [چند ثانیهای نوار افتادگی دارد.]