فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٣ - آیا جامعه و تاریخ تک ماهیتی است؟
برداشتی تاریخی از اقتصاد است. معنایش این است که خود اقتصاد وجود تاریخی دارد. تاریخ، وجود اقتصادی دارد و اقتصاد وجود تاریخی. اقتصاد وجود تاریخی دارد یعنی چه؟ یک شیء اگر ساکن باشد یک وجود ثابت و منجمد دارد که در همه زمانها یکسان است، ولی اگر متغیر باشد سرگذشت دارد. سرگذشت داشتن این است که وضعش در زمان پیش با وضعش در زمان بعد متفاوت است. چیزی اگر به یک حال یکنواخت بماند تاریخ و سرگذشت ندارد چون حالتش یکنواخت است، ولی اگر حالتش یکنواخت نباشد، در طول زمان حالات مختلف پی در پی پیدا کند و بلکه اصلًا خودش به یک معنا یک نوع حرکت ذاتی داشته باشد و همان ماهیت خودش عوض شود یعنی از نوعی به نوع دیگر تغییر کند، مثل حرکت جوهری که فلاسفه قائل هستند، این وجود را ما میگوییم «وجود تاریخی». پس در این مکتب، تاریخ ماهیت اقتصادی دارد و اقتصاد وجود تاریخی. (نمیگوییم ماهیت تاریخی، که اگر آن را هم بگوییم غلط نیست.) این است که میگوییم [مادیگرایی تاریخی یا ماتریالیسم تاریخی] در آنِ واحد برداشتی اقتصادی است از تاریخ و برداشتی تاریخی است از اقتصاد.
آیا جامعه و تاریخ تک ماهیتی است؟
البته اینجا یک سؤال مطرح است و آن این است که آیا ضرورتی دارد که ما برای جامعه ماهیت واحد قائل شویم و یکی از این شئون را ذاتی و جوهری او بدانیم و سایر شئون را اعراض و طفیلی، که آن وقت کسی بگوید ماهیت تاریخ اقتصادی است، کس دیگری بگوید نه، ماهیت تاریخ علمی است، یکی بگوید نه، فکری و فلسفی است، کسی بگوید نه، ماهیت تاریخ دینی و مذهبی است، که این خودش خیلی نظریه قویی هم هست، چون دین یک عامل بسیار بسیار مؤثری در تاریخ بوده است و اگر کسی هم ادعا کند از این ادعاها دورتر نیست؛ کسی بیاید بگوید نه، اصلًا ماهیت تاریخ ماهیت هنری است، و از این قبیل. [آیا] ضرورتی دارد [که جامعه و یا تاریخ را تک ماهیتی بدانیم؟]
ممکن است کسی اساساً هیچکدام از اینها را نگوید، یعنی هیچکدام از اینها را اصل نشمارد که باقی دیگر فرع باشد. قهراً به معنی این خواهد بود که ممکن است کسی درباره ماهیت جامعه بگوید (این که الآن عرض میکنم یک نظریه