فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٠ - ٣ پرکسیس یا فلسفه عمل
کتاب آمده ذکر میکنیم.
گفتیم که در منطق قدیم و فلسفه قدیم- که مبتنی بر آن منطق است- اندیشه کلید اندیشه است و لهذا منطق با این جمله آغاز میشود که علم یا تصور است یا تصدیق، و هر کدام یا بدیهیاند یا نظری، و ما تصورات نظری را از تصورات بدیهی به دست میآوریم و تصدیقات نظری را از تصدیقات بدیهی. این معنایش این است که تصور از تصور و تصدیق از تصدیق [به دست میآید؛] تصور خودش نوعی اندیشه است و تصدیق نوعی از اندیشه، پس اندیشه را از راه اندیشه باید به دست آورد. در سه چهار قرن پیش با این منطق مبارزه شد که نه، اندیشه را از طریق عمل باید به دست آورد نه از طریق اندیشه. و باز در مسئله دیگر به عنوان «معیار حقیقت» [گفتند معیار حقیقت عمل است.] آن طریق کشف بود. طریق کشف یک مطلب است، معیار صحت و اکتساب مطلب دیگری است. حال ما از هر طریقی وارد شدیم با چه معیاری بتوانیم بفهمیم که عمل ما به طرز صحیح انجام گرفته؛ چون ما میدانیم که در تفکرات خود گاهی خطا میکنیم و همین تناقض و تعارض مفسرین و اختلاف نظر، دلیل بر این است که انسان در تفکرات خودش دچار خطا میشود.
از این نظر منطق وضع شد که معیاری باشد برای سنجش افکار از نظر صحیح بودن یا خطا بودن.
خود این منطق که منطق ارسطویی باشد باز معیارهایش همه ذهنی است یعنی همه معیارهایش از سنخ اندیشه است. پس گذشته از اینکه اندیشه را کلید اندیشه میداند (از نظر تحصیل) و اندیشه را محصّل و وسیله کشف اندیشه میداند، اندیشه را معیار صحت و خطای [افکار] میداند، که این هم باز در علم جدید، قبل از دوره مارکس و امثال او، به عنوان یک اعتراض بر منطق ارسطو ایراد شد و گفته شد که خیر، اندیشه معیار اندیشه نیست، عمل معیار اندیشه است.
امروز دیگر به این صورت نمیگویند که ما تصدیقات را از تصدیقات دیگر به دست میآوریم، بلکه علم امروز به این شکل میگوید که دانشمند اول یک فرضیه در ذهنش میسازد (حال مسئله پیدایش فرضیه چگونه است خودش یک معمایی است. اغلب میگویند الهام است.) یک فرضیهای برای مطلب در ذهن دانشمند القا میشود، نمیداند این فرضیه صحیح است یا خطا. دیگر دنبال معیارهای منطقی و ذهنی ارسطویی به اصطلاح، نمیرود، میگوید ما این را در مقام عمل آزمایش میکنیم، به مرحله عمل میآوریم، ببینیم در عمل خوب جواب میدهد یا نه؛ اگر در