فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٨ - شباهت این نظریه با عرفان
کند، در طبیعت دگرگونی به وجود میآورد، طبیعت را در تحت اراده خودش قرار میدهد، با طبیعت میجنگد، پس طبیعت میشود تز، خودش میشود آنتی تز. این آنتی تز یک سنتزی دارد؛ یعنی طبیعت است، انسانی است که خود را در برابر طبیعت نهاده است، محصولش چیست؟ آن انسانی که ساخته میشود؛ یعنی انسان بعد از آنکه خودش را در برابر طبیعت قرار داد و شد آنتی تز در مقابل طبیعت، آن وقت است که میبینیم با عمل خودش ساخته میشود یعنی با عمل آنتی تز مآبانهاش، با عمل ضدیت کردن و جنگیدن با طبیعت است که خودش را میسازد. پس باز هر کاری را ما عنصر شناخت نمیدانیم، هر کاری را خلّاق انسان نمیدانیم، آن کار مترقی [را چنین میدانیم.] کار مترقی یعنی شوریدن در برابر طبیعت. این یک نوع پرکسیس است. یا کار به معنای شوریدن در جامعه، کار تغییری اجتماعی انقلابی علیه وضع موجود. پس آن گروه محافظه کاری که در جامعه هست، دارد کار میکند ولی کار او محافظه کاری است یعنی جلو تغییر را گرفتن، کار او ماهیت تغییر ندارد، کار او ماهیت ثباتی دارد، او میخواهد جلو تغییر را بگیرد و لهذا کار او معیار شناخت و ملاک سازندگی انسان نیست؛ نه، کاری که ماهیت تغییری داشته باشد، و قهراً کاری است که انسان در وضع آنتی تز آن کار را انجام بدهد، آنجا که انسان خود را در برابر طبیعت مینهد، یا در جامعه خود را در برابر طبقاتی از جامعه مینهد و با آنها مبارزه میکند، یا آنجا که انسان خود را در برابر خود مینهد. باز انسان خودی دارد و بعد در خود تغییر ایجاد میکند برای اینکه خود را عوض کند، و حتی بعضیها اساساً در مورد عبادت اینطور تفسیر و تعبیر میکنند، میگویند عبادت در واقع یک نوع پرکسیس انسان است نسبت به خود؛ یعنی انسان خودی دارد، با عمل عبادت که بیشتر جنبه درونی دارد کأنه خودش را در مقابل خودش مینهد، در خودش تغییر ایجاد میکند، بعد آن نتیجهای که از عبادت میگیریم میگوییم تقرب الی اللَّه، سنتزی است که بعد از اینکه انسان خود را در مقابل خود نهاد پیدا میشود؛ پس تقرب الی اللَّه سنتزی است که از عبادت- که خودش آنتی تز است- در مقابل تز (که خودِ اوّلی انسان است) پیدا میشود.
شباهت این نظریه با عرفان
اینجا اینها در نهایت امر به یک چیزی شبیه عرفان میرسند ولی نه آن عرفان