فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٧ - نهادهای مختلف در فرد انسان
- راجع به تمدنها، اگر تمدن شامل تمام جوانب زندگی انسان باشد و اینها با هم تناقض نداشته باشند و در یک مسیر سیر کنند حکم یک وجود واحد را دارند چنانکه در روایتی از پیغمبر صلی الله علیه و آله وارد است:«مَثَلُ الْمُؤْمِنینَ فی تَوادُدِهِمْ وَ تَراحُمِهِمْ کمَثَلِ الْجَسَدِ».
استاد: ما هنوز داریم نظریات را میگوییم. گفتیم که نظریه مارکسیسم این است که تمدنها تک حیاتی هستند و یک روح بر همه آنها حاکم است و آن یک روح حاکم هم اقتصاد است. حالا، حرف سوم ما این است: حتی ممکن است کسی آن دو مقدمه را قبول کند یعنی تمدن را تک حیاتی بداند ولی روح حاکم بر تمدن را اقتصاد نداند، یعنی همه تمدنها را هم یکنواخت بداند ولی روح حاکم بر آنها را اقتصاد نداند، مثلًا قائل باشد به اینکه چون بشر یک موجود عاقل و با اراده است [روح حاکم بر تمدنها] عقل و اراده است. در واقع مثل اینکه [روح حاکم] نوعی فلسفه [است،] نه فلسفه مصطلح به آن معنا که به یونانیها بالخصوص نسبت میدهیم. میگوییم بشر به حکم اینکه یک موجود عاقلِ شاعرِ آزاد هست، همانطور که روح یک فرد را [عقل و اراده] تشکیل میدهد [روح جامعه را نیز عقل و اراده تشکیل میدهد.] در روح یک فرد هم این مسئله مطرح است. آیا عقل و ارادهاش اصل است و باقی دیگر فرع، یا اینکه عقل و ارادهاش اصل نیست بلکه چیز دیگر اصل است؟ اتفاقاً مسئله را به این صورت طرح کنیم خیلی خوب است. آنچه که ایشان طرح کردند و آنچه که شما طرح کردید سبب شد که من یک مسئله جدیدی را طرح کنم.
نهادهای مختلف در فرد انسان
اساساً ما بیاییم سراغ فرد. به جامعه کاری نداریم، برویم سراغ فرد انسان، انسان از آن جهت که انسان است، یک فرد انسان. انسان وجودش دارای نهادهای مختلف است. (در جامعه میگویند نهاد، ما حالا در فرد هم میگوییم نهاد، قسمتهای مختلف.) انسان به دلیل اینکه نیازهای مختلف دارد قهراً تمایلات و میلهای مختلف دارد. انسان در دستگاه ادراکی خودش حواس دارد، با حواس ادراک میکند. دستگاه تخیل دارد که به نوعی روی فراوردههای حواس خود عمل میکند و آن عمل مثلًا در شکل، زیبا کردن و زشت کردن است که هنرها از اینجا پیدا میشود.