فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٤ - ١ هر نهادی از جامعه یک روح دارد
جامعه شناسانه است) که اصلًا آیا ضرورتی دارد که ما مجموع جامعه بشری را به عنوان یک موجود زنده بدانیم و برای این موجود زنده «یک» ماهیت قائل باشیم؟
نظریات مخالف
١. هر نهادی از جامعه یک روح دارد
ممکن است شما بپرسید نقطه مقابل این نظریه چیست؟ نقطه مقابل این نظریه این است که اساساً چه لزومی دارد که ما برای جامعه مجموعاً یک روح و یک حیات قائل باشیم و باقی دیگر را به منزله آثار و اعمال و طفیلی بدانیم؟ نه، این یک تشبیه کافی نیست که چون موجود زنده چنین است، هر موجود زنده یک حیات و یک ماهیت دارد و باقی دیگر همه آثارش است جامعه هم اینچنین است. ممکن است اصلًا ما جامعه را یک حقیقت چندماهیتی بدانیم چون نحوه وجود جامعه با وجود یک موجود زیستی متفاوت است؛ یعنی بر جامعه چندین روح در آنِ واحد حاکم بدانیم. این بدنِ موجود زنده است که فقط یک روح بیشتر نمیپذیرد. البته این یک مسئله زیستی است. در زیست شناسی هر موجود زندهای یک حیات بیشتر ندارد، دو حیات ندارد که [نیمی از آن] مثلًا اراده کند از این طرف برود، نیم دیگرش اراده کند از آن طرف برود. تمامش دارای یک حیات و یک اراده و یک خواست و یک دستگاه و یک نیروی مدبر است. چه مانعی دارد که ما بگوییم جامعه در عین اینکه یک موجود زنده و فعال است دارای روحهای متعدد است، یعنی هر عضوی و به قول امروزیها هر نهادی از آن دارای یک روح و یک حیات باشد. از کجا که اینطور نباشد؟ مثلًا جامعه به ارگانهای مختلف تقسیم میشود، میگوییم ارگان دینی و مذهبی، ارگان فرهنگی، ارگان هنری، ارگان دادگستری، ارگان تجارت و سرمایه داری و امثال اینها. چه مانعی دارد که بر هر کدام از اینها یک روح حاکم باشد و تضادهایی هم که در درون جامعه پیدا میشود از همین جهت است که نهادها با یکدیگر به تنازع برمیخیزند، در صورتی که در بدن یک موجود زنده نهادها با همدیگر در تلائم هستند نه در تنازع، یعنی اینطور نیست که قلب با کبد در حال جنگ باشد یا دستگاه تنفس با دستگاه هاضمه در حال جنگ باشد یا دستگاه گردش خون با دستگاه اعصاب؛ نه، چون حیات واحد حکمفرماست همه تابع یک حیات هستند. ولی در مورد جامعه مانعی ندارد که کسی ادعا کند که هر نهادش دارای