فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠ - نگاهی به فلسفه هگل
ضرورت عقل است، محال است غیر از این باشد.
آن وقت از یک طرف قائل به وحدت عقل و عین است، قائل به وحدت ذهن و خارج است، از طرفی هم نظام عالم را نظام دلیل و مدلول میداند، یعنی همانطور که ذهن استنتاج میکند خارج هم استنتاج میشود. آنگاه چه نتیجه گیری میشود؟
ما در فلسفه خودمان داریم، میگوییم که یک شیء، واسطه در ثبوت است، یک شیء واسطه در اثبات. ممکن است یک شیء واسطه در ثبوت باشد و واسطه در اثبات نباشد؛ [و ممکن است] واسطه در ثبوت برای یک ذی واسطه، واسطه در اثبات باشد. اینها معنایش چیست؟ واسطه در ثبوت یعنی علت خارجی. مثلًا آتش علت است برای بالا رفتن درجه حرارت. این را میگویند واسطه در ثبوت یعنی در وجود واقعی. میگوییم آتش علت است برای بالا رفتن درجه حرارت.
این مربوط به عالم عین است. واسطه در اثبات مربوط به عالم ذهن است، یعنی آن که سبب میشود برای کشف. ممکن است یک شیء واسطه در ثبوت باشد، واسطه در اثبات هم باشد.
چطور؟ مثلًا اگر به ما گفتند در اینجا فلان مقدار حرارت به این آب دادهاند، ما آن وقت کشف میکنیم که بنابراین درجه این زیبق [١] این قدر بالا رفته است؛ یعنی ذهن ما از علت معلول را کشف میکند. عکسش هم ممکن است. گاهی از معلول علت را کشف میکند. یک وقتی ما میبینیم درجه میزان الحراره بالا رفته. اگر هم اطلاع نداشته باشیم که در [چه] محیطی [بوده] میگوییم این در جای گرمی بوده که این قدر بالا رفته است؛ یعنی از نظر ذهن همانطور که از علت میشود معلول را کشف کرد، از معلول هم میشود علت را کشف کرد. پس واسطه در اثبات لازم نیست عین واسطه در ثبوت باشد. ممکن است که واسطه در اثبات، ذی واسطه در ثبوت باشد؛ و لهذا ما میگوییم که خدا علت عالم است، پس خدا واسطه در ثبوت عالم است، ولی هم خدا میتواند واسطه در اثبات عالم باشد، هم عالم میتواند واسطه در اثبات خدا باشد. ما میگوییم از وجود عالم خدا را کشف میکنیم.
ولی در فلسفه هگل این مسائل دیگر وجود ندارد. وقتی ذهن و عین یکی شد، واسطه در ثبوت عین واسطه در اثبات میشود. از نظر او خدا در عین این که خدا هست از عالم استنتاج میشود. آن وقت او حرفهایی دارد. مقولاتش از مقوله هستی
[١] [به معنی جیوه.]