فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٨ - آیا ممکن است متحرک عین محرک باشد؟
محرک نمیخواهد، ولی یک شیء خودش محرک خودش باشد. آنجا هم باز میگویند یک شیء میتواند خودش محرک خودش باشد اما یک شیء مرکب، یعنی یک شیئی که دارای دو حیثیت و دو خصوصیت است، از یک خصوصیت دهنده حرکت باشد و از یک خصوصیت دیگر گیرنده، و الّا آنجا که پای دهندگی و گیرندگی در کار باشد محال است که یک شیء از حیثیت واحد، هم دهنده باشد و هم گیرنده، که مساوی با این است که یک شیء در آن واحد هم واجد چیزی باشد، از آن جهت که دهنده است، و هم فاقد آن چیز باشد از آن جهت که گیرنده است؛ یعنی شیء از آن جهت که گیرنده و قابل چیزی است باید فاقد آن باشد تا بگیرد و از آن جهت که دهنده آن چیز است باید به نحوی واجد آن باشد تا آن را بدهد. بنابراین یک شیء مرکب از دو حیث میتواند هم دهنده باشد هم گیرنده. مثال میزنند که یک طبیب میتواند خود معالجه کننده خود باشد، یعنی هم خود معالج باشد و هم خود متعالج باشد، اما این از دو جنبه است، طبیب از جنبه نفس و روح و علم خودش معالج است و از جنبه بدن خودش متعالج. این دو حیثیت مختلف است، و الّا عیناً از همان حیثیتی که معالج است نمیتواند متعالج باشد.
بعد که این بحث را طرح کردند میگویند پس در طبیعت، یک شیء میتواند در آن واحد هم محرک باشد هم متحرک (نه به آن معنا که شیء متحرک باشد محرک نداشته باشد) اما از دو جهت و دو حیثیت. بعد بحث دیگری طرح میشود که اگر شیئی در طبیعت محرک باشد خودِ محرک هم باید متحرک باشد، یعنی نمیشود شیء در طبیعت باشد و محرک غیر متحرک باشد؛ یعنی بحث روی محرک میآید که خود محرک که محرک این متحرک است ثابت است یا متحرک؟ از ایندو نمیتواند بیرون باشد. بعد ثابت میکنند که هر محرکی همین قدر که وابسته به طبیعت و ماده باشد در عین حال متحرک هم باید باشد، یعنی باز خودش نیاز به محرک دیگری دارد. در نهایت امر همه محرکها باید منتهی بشود به محرک غیر متحرک. اینجاست که میگویند طبیعت در حرکت خودش بالأخره نیازمند به یک نیروی محرک غیر متحرک است. این را من بهطور اجمال و سربسته و خلاصه گفتم برای اینکه رابطه این مسئله را با آنجا که در فلسفه ما ارتباط پیدا میکند درک کنید.