فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٧ - ٣ دموکراسی
صعودی طی میکند، این از این طرف قوس صعودی طی میکند. ولی این نمیتواند تا بینهایت پیش برود. به یک مرحله که میرسد، میشود مرحله انفجار. مرحله انفجار مرحله انقلاب است. میرسد به آنجا که اوّلًاخود سرمایه داری از نظر اقتصادی دیگر قابل توجیه و قابل بقا نیست یعنی نمیتواند باقی بماند، یعنی خودش برای خودش صرف نمیکند. به یک حدی میرسد که خودش ایجاد بحران میکند، سرمایه داری در درون خودش دچار بحرانها میشود. مثال به بعضی از بحرانهای تاریخی میزند. بعضی بحرانها را هم پیش بینی میکند، که آنها واقع نشده. از طرف کارگر هم منجر به انقلاب میشود. مثل آبی که یکمرتبه تبدیل به بخار میشود، از یک طرف نظام سرمایه داری دچار بحران میشود و از طرف دیگر کارگر هم انقلاب میکند، دگرگون میشود. یک وقت میبینید سرمایه داری تغییر ماهیت داد، نظام اقتصادی جدیدی میآید که نظام سوسیالیستی است.
٣. دموکراسی
لنین مثال دیگری در دموکراسی پیدا کرده؛ گفته است که نظام اقتصادی بورژوازی به دنبال خودش دموکراسی میآورد. این دموکراسی روز به روز میخواهد دموکراسی بیشتر بشود، پی درپی میخواهند زیادتر بشود، میگویند این بر خلاف اصول آزادی است، آن بر خلاف اصول آزادی است، ... ولی «الشئ اذا تَجاوَزَ حَدَّهُ انْقَلَبَ الی ضِدِّهِ» (البته دیگران به این صورت میگویند) وقتی که آزادی هم خیلی زیاد شد منجر به هرج و مرج میشود. وقتی منجر به هرج و مرج شد یک دیکتاتوری پشت سرش میآید. او این حرف را نمیزند که دیکتاتوری پشت سرش میآید، میگوید حکومت پرولترها میآید. البته میگوید «دیکتاتوری پرولتاریا» که دیکتاتوری هست ولی [این دیکتاتوری عین آزادی است.] در عین حال قبول دارند که دیکتاتوری هست. وقتی که آزادی زیاد شد و زیاد شد، مثل آزادیهایی که در فرانسه و امریکا هست که بچه را آزاد بگذار، زن را آزاد بگذار، بچه باید سرکلاس آزاد باشد، پایش را هم اگر میخواهد دراز کند بگذار دراز کند، اگر میخواهد بخوابد درس را گوش کند بگذار بخوابد، اگر پسر و دختر میخواهند دستهایشان را به گردن هم بیندازند در همان حال درس را گوش کنند، اصلْ آزادی است، اصل اول آزادی است.پشت سر هم آزادی و آزادی. این آزادیها نمیتواند تا بینهایت ادامه