فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٧ - اشکال بر تقسیم دوم
استاد: ولی [اینکه] پس وجود دو مرتبه دارد، مرتبه ثابت و مرتبه سیال، [یعنی] پس وجود در حقیقتِ خودش نه تقید به ثبات دارد [نه تقید به سیلان؛] یعنی وجود از آن جهت که وجود است اقتضا نمیکند ثبات را که وجود سیال محال باشد، و وجود از آن جهت که وجود است اقتضا ندارد سیلان را تا وجود ثابت محال باشد. وجود در ذات خودش میتواند ثابت باشد میتواند سیال باشد. مثل اینکه بگوییم وجود ذهنی و وجود عینی، وجود بالقوه و وجود بالفعل. البته اینجا یک حرف دیگری هست که خیلی حرف عالی و خوبی هم هست- در اسفار هم هست- و آن این است که این تقسیمات که ما میگوییم وجود یا ثابت است یا سیال، وجود یا ذهنی است یا خارجی، وجود یا بالقوه است یا بالفعل، این تقسیمات به یک شکل مخصوصی است که در عین حال مقسم، یکی از این دو قسم است و یکی از این دو قسم به نحو دیگر شامل قسم دیگر میشود، به این معنا: وقتی ما میگوییم وجود یا ذهنی است یا عینی، تقسیم درستی است ولی وجود ذهنی با مقایسه با وجود عینی ذهنی است، خودش هم نوعی از وجود عینی است؛ اگر میگوییم وجود یا بالقوه است یا بالفعل، هر بالقوهای نسبت به بالفعل بالقوه است و الّا این بالقوه در بالقوه بودن خودش بالفعل است. همینطور اگر ما میگوییم وجود یا ثابت است یا سیال، حرف درستی است.
دو وجود با قیاس با یکدیگر یکی ثابت است یکی سیال ولی این وجود سیال در سیال بودن خودش دیگر ثابت است، در سیال بودن خودش دیگر سیال نیست. این یک بحث خیلی عالی شیرینی است که در فلسفه ما هست. حالا بخوانید، که این یکی از منشأهای بحثهایی است که ما با اینها داریم.
- در این قسمت که گفته بود [فلسفه شدن] به فلسفه تاریخ منتهی میشود، که به آن اشکال وارد کردیم، خودش هم در آینده با لفظ «منطق» از این قسمت یاد میکند. میگوید مارکس با پذیرفتن همان مبانی منطقی ماده گرا شد.
استاد: به هر حال تعبیرش در اینجا غلط است. فلسفه تاریخ غیر از منطق است. فلسفه تاریخ یک چیز است، منطق چیز دیگری. خود آن فلسفه تاریخ بر اساس این منطق است، یعنی فلسفه تاریخ مارکس بر اساس منطق دیالکتیک است.
فصل بعد را بگویید: «جدل، فلسفه پیشرفت».