فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٢ - آیا دین منشأ از خودبیگانگی است؟
خود بیگانه شده است. (واقعاً این جریانها مصیبتی است!)
آیا دین منشأ از خودبیگانگی است؟
حال، اینها متکی به چه دلیلی است؟ اینها دیگر برای این افراد دلیل نمیخواهد چون تمام اینها حالت فرضیه دارد. این را ما مکرر گفتهایم که ما وقتی میخواهیم از نظر جامعه شناسی درباره پیدایش یک پدیده فکر کنیم، اگر آن پدیده هیچ تکیه گاه منطقی برای بشر نداشته باشد، ناچار باید برای آن یک علت غیرمنطقی جستجو کنیم، یک علت اجتماعی، علت روانی، چنین چیزی، برای این که منطق که بشر را به اینجا نمیکشاند، پس یک امر دیگری، یک عادتی، یک خیالی، یک توهمی [سبب آن پدیده شده است.] مثلًا ما اگر ببینیم که مردم برای عدد ١٣ یک نحوست خاص قائل هستند، با توجه به این که امکان ندارد که بگوییم بشرِ گذشته به یک منطقی دست یافته که طبق آن منطق عدد ١٣ با عدد ١٢ و عدد ١٤ متفاوت بوده است، میگوییم پس ناچار یک علتی غیر از منطق باید در اینجا دخالت داشته باشد. اینجا جای این هست که انسان برود دنبال علل اجتماعی، علل روانی. آن وقت فرضیهها پیش میآید. گاهی هم دلیل پیدا میشود. اغلب هم دلیل پیدا نمیشود، یک فرضیههایی در این زمینهها ممکن است پیدا شود که منشأ این پدیده چیست.مثلًا چرا بعضی برای نعل اسب یک احترامی قائل هستند، تأثیری قائل هستند؟ این که نمیتواند یک منطقی داشته باشد، پس ناچار یک جریان غیرمنطقی سبب آن شده است.ولی اگر یک امری مبنای منطقی داشته باشد، ولو غلط، بشر فکر و منطقش او را به آنجا کشانده ولو در فکر و منطقش هم اشتباه کرده باشد. فرق است میان چیزی که منطق ندارد و چیزی که منطق دارد ولی بشر در منطق خودش اشتباه کرده است. مثلًا چرا بشر گذشته عناصر را چهارتا میدانست، آب و خاک و هوا و آتش؟ این را که ما نمیتوانیم آن جور در علتش جستجو کنیم که در باب مبدأ [نحوست] ١٣ جستجو میکنیم. این علم بشر بوده که به آنجا رسیده، یعنی بشر با یک منطق به آن رسیده بوده است، عالم را این قدر کشف کرده بوده که آنچه ما میبینیم مرکباتی هستند از اشیاء دیگرو آن مرکبات مرکبند از چند چیز دیگر، پس در نهایت امر باید یک عناصر اولیهای باشد که مرکبات