فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٥ - سخن خاص هگل ضد هر چیزی از درون خودش جوانه می زند
سخن خاص هگل : ضد هر چیزی از درون خودش جوانه می زند
اینجا توضیحی که خودش تتمهای از حرفهای آن جلسه است عرض میکنم. در مورد این اصل تضادی که هگل آورده است و بعد پیروان او آن را بیشتر توضیح دادهاند گفتیم که دو مشخِّص دارد که با اصل تضادی که دیگران میگفتهاند متفاوت است. خود اصل تضاد بهطور کلی در عالم، یعنی اینکه هستی عالم طبیعت و ماده بر پایه تضاد قوا و نیروهای این عالم است، این دیگر از مختصات هگل یا غیر هگل نیست، یک امر بسیار کهنی است. این لغت «آخشیج» که بر عناصر اطلاق میشود یعنی ضد. عناصر را از آن جهت که اضداد یکدیگر هستند «آخشیج» مینامند. حرف خاص هگل این است که ضد هر چیزی از درون خودش جوانه میزند. این جهت که ضد هر چیزی از درون خودش جوانه بزند و در سرشت هر چیزی ضد خودش- یا به قول او در بعضی تعبیراتش نفی خودش- وجود داشته باشد، تقریباً میشود گفت از مختصات هگل است. و دیگر اینکه این مسئله مشتمل بودن یک چیز بر نفی خودش به نابودی ختم نمیشود و پایان نمیپذیرد بلکه به نوبه خودش منتهی میشود به یک مرحله سومی که کاملتر از مرحله اول و مرحله دوم است و این به معنای این است که این تضاد درونی- به تعبیری که اینجا کرد- خودش خلّاق و آفریننده است، یعنی انسان نباید از این تضادها بوی نفی و نیستی و عدم بشنود، زیرا ممکن است یک فلسفهای بر این اساس باشد که اصل تضاد را در عالم بپذیرد (کما اینکه فلسفههای قدیم به این شکل میپذیرند)، در واقع برای عالم دو جریان در کنار یکدیگر قائل بشود، یک جریان وصل و یک جریان فصل، یکی که به منزله جمع و تألیف و دوختن است و دیگری که به منزله پاره کردن و متفرق کردن و خراب کردن است. آن وقت باید بگویند (کما اینکه در کلمات خیلیها هست) که دو جریان در کنار یکدیگر در عالم وجود دارد؛ یک جریان، جریان نیستی و فانی کردن و جداکردن و متلاشی کردن، و یک جریان دیگر در مقابل، جریان اصلاح کردن و از بین بردن [جدایی].
مثلًا بدن انسان را در نظر بگیرید. از یک طرف در اثر عوامل بیرونی دچار یک نوع از هم گسستگیها، از هم پاشیدگیها، مثلًا شکستنها و بریدنها میشود، [و از طرف دیگر اینها جبران و ترمیم میشود] و اگر در دنیا فقط همین یکی وجود میداشت یعنی هرچه که شکسته میشد دومرتبه درست نمیشد و هرچه که بریده میشد