فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٢ - تعارض میان فلسفه عمل و جبر تاریخ
معنای خودش- که هر دو معنا به یک معنا میپیوست- از نظر اینها دانستیم. اینجا مارکسیسم با یک مشکل دیگر مواجه میشود. آن، مشکلی است که خیلی هم مشکل بزرگی است، و آن این است:
تعارض میان فلسفه عمل و جبر تاریخ
یک فلسفه آن وقت میتواند فلسفه عمل و برنامه عمل باشد که انسان در عمل مختار و آزاد باشد، چون فلسفه عمل بودن، یعنی به کار بستن یک فلسفه در عمل، فرع بر این است که انسان این حالت را داشته باشد که آزاد باشد که یک طرحی را به کار ببندد و به کار نبندد، بعد میگوییم این فلسفه و این طرح را تو بیا به کار ببند. اصلًا وقتی ما میگوییم فلسفه عمل، اختیاری بودن عمل و آزاد بودن برای عمل در مفهومش خوابیده است، و الّا عملهایی که خارج از اختیار انسان است دیگر فلسفه نمیپذیرد. مثلًا حرکت قلب انسان خارج از اختیار انسان صورت میگیرد؛ دیگر نمیتواند یک چیزی فلسفه باشد برای عمل قلب انسان، چون این کار که فی حدذاته دارد صورت میگیرد در اختیار من نیست؛ و همه کارهای غیراختیاری. اصلًا فلسفه برای عمل گفتن، فرع بر اختیار است. و از طرفی مارکسیسم که این همه بر عمل تکیه دارد و خود را فلسفه عمل میداند، قائل به نوعی حتمیت تاریخی است، یعنی قائل به جبر تاریخ است؛ و معنی حتمیت تاریخ این است که انسان خودش مسیر خودش را تعیین نمیکند، بلکه جبر تاریخ است که مسیر انسان را تعیین میکند، یعنی شرایط موجود است که مسیر تاریخ را تعیین میکند. انسان اگر موافق با این شرایط حرکت کند میتواند باقی بماند، اگر موافق با این شرایط حرکت نکند معدوم میشود، مثل یک سیل بسیار قوی و بنیان کنی که تلاش در مقابل آن هیچ گونه فایده ندارد. انسان اگر در داخل چنین سیلی بیفتد هرگونه تلاشی که ما فرض کنیم بخواهد در جهت خلاف [سیل انجام دهد،] هرگز به نتیجه نمیرسد. حداکثر این است که یک شناگر در مسیر آب حرکاتی بکند که مثلًا به دیوارها نخورد، ولی در جهت مسیر آب، نه در جهت خلاف آن. باز درست مثل این است که ما الآن روی کره زمین که هستیم، کره زمین دو حرکت دارد، یک حرکت وضعی و یک حرکت انتقالی، و ما به تبع حرکت زمین حرکت میکنیم چه بخواهیم چه نخواهیم. این حرکت ما جبری است یعنی خارج از اختیار ماست. اینجا هم گفته میشود- یعنی خودشان طرح کردهاند-