فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٤ - آزادی از نظر مارکسیسم
ضرورت آن آگاه بشود و بعد در اثر آگاهی استفاده کند. چون زلزله یک جریان خطرناکی هست خودش را از مسیر خطر زلزله نجات بدهد.
سوم این است که اساساً جلوی وقوع زلزله را بگیرد. قدرت و آگاهی انسان در حدی باشد که اصلًا مانع وقوع زلزله بشود، حال از هر راهی. فرض کنیم بشر بتواند مسیر این موادی را که سبب حرکت و تزلزل زمین میشوند تغییر بدهد به جایی که برای خود او ضرر نداشته باشد.
انسان در مقابل تاریخ هم سه حالت ممکن است داشته باشد. یک حالت اینکه بگوییم جریانهای تاریخ جبری است و بدون اختیار ما صورت میگیرد، ما نه میتوانیم تغییر بدهیم و نه میتوانیم آگاه بشویم، و به فرض هم آگاه بشویم آگاهی ما اثر ندارد. آگاهی ما از قبیل این میشود که یک وقتی اطلاع پیدا کنیم که یک ستاره بسیار بزرگی در فضا در حرکت است و در مسیری قرار گرفته که با زمین ما تصادف میکند، در فلان روز، فلان ساعت، فلان دقیقه و فلان ثانیه طبق حسابهای دقیق. ما اصلًا نمیتوانیم جلویش را بگیریم. ممکن است کسی برای تاریخ چنین وضعی قائل باشد (در کف شیر نر خونخوارهای- غیر تسلیم و رضا کو چارهای).
دوم این است که نه، یک مقدار ما میتوانیم [تأثیر بگذاریم.] آن پیش میآید، تاریخ را ما نمیتوانیم عوض کنیم، تاریخ همینطور که حرکت میکند وضعش جبری پیش میآید. ما فقط میتوانیم خودمان را با تاریخ تطبیق بدهیم، خودمان را در مسیر تکاملی تاریخ قرار بدهیم، و هم میتوانیم در مقابل تاریخ بایستیم. اگر در مقابلش بایستیم خودمان را نابود کردهایم، در مسیر تاریخ قرار بگیریم به وجود خودمان تحقق بخشیدهایم، به خودمان تکامل بخشیدهایم.
سوم این است که ما حتی بتوانیم جلو تاریخ را و جلو وقوع حادثه تاریخی را بگیریم. مارکس و دیگران که قائل به جبر تاریخ هستند گفتهاند نه، با تاریخ نمیشود مبارزه کرد، چنین چیزی امکان ندارد. جلو وقوع جریانهای تاریخ را- آنهم به همان ترتیبی که اینها میگویند که انسان چه بخواهد و چه نخواهد آن وقوع پیدا میکند و خارج از اراده و خواست انسان است- نمیشود گرفت. آزادی انسان حداکثر این مقدار است که میتواند به ضرورتهای تاریخ آگاه بشود و خودش را با آن تطبیق بدهد.
پس وقتی ما میگوییم انسان از راه تغییر میشناسد و بعد عمل میکند، در