فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨ - اجزاء اصلی مکتب مارکس
شرح دادیم که [مارکس] مثلًا نظریه تضاد در سرمایه داری را از چه کسی گرفته است و نظریه جبر اجتماعی را از چه کسی و اصل فکر سوسیالیسم را از چه کسی گرفته است؟ این یک کار خیلی لازمی است که باید بکنیم، یعنی ریشه یابی نظریات. از این سه جزئی که خود ما بیان کردیم تنها ماتریالیسم تاریخی بود که آن را از خود مارکس دانستیم، ولی در این دو ورق پیش مؤلف مدعی بود که [مارکس] جبر اجتماعی را از سن سیمون دانشمند فرانسوی معروف گرفته است. اگر جبر اجتماعی سن سیمون همان جبر اقتصادی باشد، یعنی اگر جبر اجتماعی را بر اساس اقتصاد توجیه میکرده است بنابراین اصل نظریه ماتریالیسم تاریخی هم مال سن سیمون است. نتیجه این میشود که تلفیق و ترکیب همه اینها، چیزی را از هگل گرفتن، چیزی را از سوسیالیستهای قرن ١٩ گرفتن، چیزی را مثلًا از سن سیمون گرفتن، یک مکتب تلفیقی است. خود آنها درباره ماتریالیسم دیالکتیک میگویند ما ماتریالیسم را از فلاسفه قرن ١٨ گرفتیم و دیالکتیک را از هگل، ایندو را با یکدیگر تلفیق کردیم. آن وقت مکتب مارکس میشود یک مکتب تلفیقی، منتها حداکثر این است که بگوییم اینها یک حسن انتخابی داشتند که از هر مکتبی آن عنصر خوبش را گرفتند. استالین میگوید ما هستهاش را گرفتیم و پوستهاش را دور انداختیم. اگر بتوانند ادعا کنند حداکثر این است که از هر مکتبی هسته آن مکتب را گرفتهاند و پوسته آن را دور ریختهاند ولی به هر حال خودشان هیچ جزئی را ابتکار نکردهاند.
این مسئلهای است که باید بعد از این رویش بیشتر فکر کنیم. حالا شما روی این حساب وارد فلسفه مارکسی بشوید.
- در زمینه این قسمتی که فرمودید یعنی مبادی فکر مارکس، ما درس اصول علم سیاست را که داشتیم، سه قسمت را ذکر کرد، گفت فلسفه هگل را گرفته بود، یعنی فلسفه آلمانی، همان منطقش مورد نظرش بود، جامعه شناسی فرانسه را گرفته بود و اقتصاد کلاسیک انگلیس را؛ یعنی مبادی فکریاش از این سه قسمت بوده.
استاد: حالا شما روی همین کمی بیشتر تحقیق کنید. فلسفه را از آلمان گرفته بود درست، اینکه جامعه شناسی را از فرانسه گرفته بود، باید بیشتر درباره آن تحقیق کرد، مثلًا از مکتب چه کسانی.