فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤١ - مارکسیسم و امیدبخشی
اساس وجود خدا، خداشناسی و جاودانگی روح انسان است. این قهراً یک فلسفه امید میشود و آن این است که انسان هیچ چیزی را از دست نمیدهد. نتیجهاش این است که انسان اگر در مسیر ایدئولوژی خودش گام بردارد و به تعبیر دینی اگر در مسیر رضای حق گام بردارد هیچ وقت در هیچ شرایطی خسران برایش فرض نمیشود، چیزی را از دست نمیدهد. فرزدقِ شاعر وقتی که با حضرت اباعبد اللَّه علیه السلام در بین راه مواجه میشود و اوضاع بد کوفه را تشریح میکند، حضرت در آخر حرفش میفرماید: اگر ما رفتیم و موفق شدیم خدا را شکر میکنیم بر آنچه موفق شدیم «وَ إنَّ هذَا الْقَضاءَ دونَ الرَّجاءِ فَلَنْ یبْعُدَ (یا فَلَنْ یتَعَدَّ) مَنْ کانَ الْحَقُّ نِیتَهُ وَ التَّقْوی سَریرَتَهُ» اگر هم اوضاع در جهت خلاف برگردد باز هم ما هیچ ضرری نکردهایم. هرگز کسی که نیتش حق باشد و تقوا سریرهاش باشد ضرر نمیکند، یعنی ما به هر حال ضرر نمیکنیم.
پس این مسئله «امید بخشی» که در مکتب ادیان و در حکمتهای الهی هست مبتنی بر اصل وجود خدا و جاودانگی روح و عالم آخرت است که قهراً اهل ایمان، مؤمنین، هرگز چیزی را [از دست نمیدهند،] یعنی در نهایتِ اطمینان دنبال هدف خود میروند و هیچ چیزی را برای خودشان از دست دادن تلقی نمیکنند. در فلسفههای امروز، فلسفه هگل، فلسفه مارکس و بعد فلسفههای اگزیستانسیالیست، مخصوصاً حرفهای هایدگر فیلسوف آلمانی معروف که اخیراً مرد، [تلاش شده است که این امر توجیه شود.]
در واقع مکتب الهی میتواند برای اخلاق فلسفهای داشته باشد، یعنی ارزشهای اخلاقی را به این شکل توجیه کند. نه صرفاً از جنبه پاداش داشتن. حالا آن بحث مفصلی است که نمیخواهم واردش بشوم. صرفاً از جنبه پاداش داشتن نیست، از جنبه اینکه با اعتقاد به خدا و جاودانگی روح، ارزشهای اخلاقی اساساً معنی پیدا میکند. ولی با انکار اینها اصلًا انسان جز تودهای از ماده نیست؛ غیر از اینکه ارزشهای اخلاقی را باید گفت انسان فرض میکند، اعتبار میکند، خودش میآفریند، یعنی قراردادی، هیچ معنای دیگری نمیتواند پیدا کند. حال، اینها میخواهند برای اخلاق فلسفهای بسازند، فلسفه منهای خدا و منهای روح و جاودانگی روح. فلسفه اخلاق آن وقت میتواند فلسفه اخلاق باشد که به انسان غایت اخلاقی بدهد. میخواهند اینجا مسئله غایت اخلاقی را توجیه کنند، میگویند