فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٩ - تضادها نقش تشویق و ترغیب را دارند
تضادها نقش تشویق و ترغیب را دارند
اینها به اینجا رسیدند، که خود این رسیدن هم البته یک حرف ناتمامی است (بعد عرض میکنیم) یعنی این مطلب از نظر علمی اصلًا قابل اثبات نیست که هر چیزی در سرشت خودش مشتمل بر ضد خودش است. با چهار تا مثال نمیشود این مطلب را به صورت یک اصل کلی در عالم بیان کرد. مثلًا آیا این در زیست شناسی صادق است؟ واقعاً هر چیزی عامل نفی خودش را در درون خودش دارد؟ این اولِ مطلب است که قابل اثبات نیست. بعلاوه مسئله اینکه تضاد خودش پیش برنده است، در عین اینکه حرف درستی است، این نتیجه گیری که اینها میکنند که پس حرکت نیازمند به محرکی ورای این تضاد درونی نیست، سخت قابل مناقشه است، چطور؟ یک وقت ما میگوییم این شیء و این شیء با یکدیگر در تضاد هستند، بعد میگوییم این تضاد عامل حرکت است، نفس این تضاد است که عامل حرکت است. یک وقت میگوییم که در درون این نیرویی هست و در درون آن نیرویی، این دو شیئی که در درون خودشان نیرو دارند، در حال تضاد است که این نیروها به کار میافتد، یعنی تضاد نیروها را تحریک میکند و به کار میاندازد. آن وقت عامل حرکت چه میشود؟ آیا عامل حرکت، این تضاد است یا آن نیروها، و تضاد فقط سبب میشود که آن نیروها به کار بیفتند، نه اینکه این تضاد است که این شیء را به حرکت در میآورد.
مثلًا در باب علم میگویند: «حَیاةُ الْعِلْمِ بِالنَّقْدِ وَ الرَّدِّ» حیات علم به این است که انتقاد و رد بشود. میگویند اگر یک نفر عالم فقط نظریه بدهد علم [آنقدر] پیش نمیرود که یک عالم دیگری در مقابلش بایستد، به حرفهای او ایراد بگیرد و دائماً نقد کند. هرچه که دیگران به حرفهای او نقد کنند حرفهایش بهتر تصفیه و اصلاح میشود؛ یعنی وقتی که تنها برای خودش دارد حرف میزند یا مینویسد، این یک فکر نپخته است. وقتی که فکر خودش را در معرض انتقاد یک جمع قرار میدهد [فکرش پخته میشود.] این است که درس دادن اثری دارد که در نوشتنِ به تنهایی نیست.
انسان خودش در اتاق خودش تنها شروع میکند یک چیزی نوشتن. به خیال خودش خیلی خوب و درست هم نوشته. ولی وقتی که حرف خودش را در میان جمعی از فضلا طرح میکند و آنها نقد میکنند و ایراد میگیرند، بعد خودش به نقاط ضعف حرف خودش بهتر واقف میشود، یعنی نقاط ضعف حرف خودش را بهتر درک میکند. بسا هست همه ایرادهایی که آنها میگیرند در نهایت او را از عقیده