فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٤ - توجیه جهان از راه دلیل و نه علیت در فلسفه هگل
داروین اعلام کرد، این هم یک مایه دیگری برای تحول گرایی مارکس و تأییدی برای مکتب اینها بود.
بعد میگوید:
مادیگرایی و تحول: آورده داروین و انگلس.
پس منظور از این مادیگرایی جدلی و تحول گرا که لنین و جانشینان وی به حق آن را یکی از نکات اصلی مکتب مارکس دانستهاند (یعنی همان ماتریالیسم دیالکتیک) چیست؟ اساساً این که جدل هگل که در زمینه پندارهها قرار داشت (یعنی آن یک دیالکتیک ایده آلیستی بود) باید به زمینه تحول موجودات و انواع منتقل شود (یعنی جنبه مادی به خودش بگیرد). بدین ترتیب تمامی عالم چون مادهای جلوه میکند که در حال «شدن جاودانی» است همچون یک «تناسل خودرو» ی عظیمی که البته مسالمت آمیز نیست، بلکه ناشی از فعل و انفعالات درونی مرگ و تجدید حیات، آنتی تز و سنتز، مبارزات و انتخاب تدریجی انواع است که رفته رفته انسان و شعور از آن ظهور میکند. در چنین نمایی است که کمونیسم در تاریخ جهان جای میگیرد. در ضمیمه دوم، شماره ٧، به متنی از انگلس میتوان دسترسی یافت که اگرچه چندان معروف نیست لیکن در این مورد بسیار گویاست. حال این توضیح باقی است که چرا و چگونه این دگردیسی عظیم در جهت خوش بینانه یک صعود دائمی انجام میشود [١].
این مکتب ماتریالیسم دیالکتیک بر اصل اصالت ماده که ماتریالیسم است که آن جنبه فلسفی یعنی هسته فلسفی این فکر است و [بر] طرز تفکر دیالکتیکی یعنی بر اصل حرکت و اصل تضاد [استوار است.] ایندو دو اصلِ اوّلی این مکتب است. در اینجا توضیحی باید بدهم، بعد هم باز به آن خواهیم رسید، قبلًا هم گفتهام.
توجیه جهان از راه دلیل و نه علیت در فلسفه هگل
یک نکتهای که حتی این کتاب هم این را ذکر نکرده ولی نکته خیلی دقیقی است
[١] همان. [مطالب داخل پرانتز از استاد است.]