فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠ - ١ ایده آلیسم و ماتریالیسم
زیرا زمان به معنای تغییرات است و خدا که یکباره به کمال رسیده است تغییر پذیر نیست.» [١]
پس فلسفهای که بر مبنای هستی پیش میرود معتقد به یک سلسله حقایق ثابت و تغییرناپذیر است که از جمله روح و حقیقت و اصول اخلاقی است. اما این فلسفه نوع دوم که فلسفه شدن است، به این صورت دربارهاش شرح میدهد:
«فلسفه نوع دوم که حکمت شدن است و دو قرن پیش از ارسطو توسط نخستین فیلسوفهای یونانی بیان شده بود برخلاف فلسفه قبل با زمان درآمیخته است.
هراکلیت میگفت: «همه چیز جاری است؛ هرگز نمیتوان در یک رودخانه دو بار آبتنی کرد.» حکمتی است مبتنی بر تحول که بهطور مستقیم به فلسفه تاریخ منجر میشود، در صورتی که فلسفه پیشین به منطق میانجامید. فلسفهای ساکن نیست بلکه دارای تحرک است. هگل میگوید: شدن، نخستین اندیشه قابل لمس است و لذا نخستین شناخت ذهنی است در حالی که هستی و نیستی مفاهیم انتزاعی توخالی هستند.» [٢]
دو نوع تقسیم فلسفه :
١. ایده آلیسم و ماتریالیسم
اینجا هم نقص زیادی در گفته آقای پی یتر هست. اغلب خود فرنگیها- خصوصاً ماتریالیستها- وقتی که میخواهند فلسفه را به دو نوع تقسیم کنند به این شکل تقسیم میکنند، میگویند که ما دو نوع فلسفه داریم: فلسفه روح گرا یا ذهن گرا و فلسفه عین گرا یا ماده گرا. به عبارت دیگر: ایده آلیسم، ماتریالیسم. یک فلسفه طرفدار اصالت روح و ذهن است و فلسفه دیگر طرفدار اصالت ماده و عین. اینها که اینطور میگویند افلاطون را «پدر ایده آلیسم» مینامند و بیشترْ فلسفه ذهن گرایی و روح گرایی را به افلاطون نسبت میدهند، و ارسطو را هم تا حدی [روح گرا میدانند،] منتها برای ارسطو یک حالت بینابین قائل هستند، و با این تقسیم، در میان فلاسفه اروپا خود هگل هم جزء فلاسفه ایده آلیست شمرده شده است، و [همینطور] کانت
[١] همان، ص ١٦ و ١٧.[٢] همان، ص ١٧.