فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٩ - بطلان نظریه فویرباخ
کرده، دارد پرستش میکند (أَتَعْبُدونَ ما تَنْحِتونَ) [١]. همان را که خودش فرض کرده و ساخته [پرستش میکند.] «آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد». آنچه در خودش بوده از بیگانه خودش جستجو میکند و آن را پرستش میکند.
تا بعد برسیم به دوره خداناگرایی نوین یعنی خداناگرایی مارکس که تفاوتش با این خداناگرایی چیست.
بطلان نظریه فویرباخ
یکی از دلایل بسیار روشن بر پوچی نظریه فویرباخ این است که اگر ریشه گرایش به دین و خداپرستی این باشد که او میگوید یعنی اگر این تحلیل روانشناسانه تحلیل درستی باشد باید همیشه منحطترین و فاسدترین افراد باشند که گرایش به خداپرستی پیدا میکنند و افرادی که به آن صفا و پاکی خودشان باقی ماندهاند [گرایش به دین پیدا نکنند.] ما میبینیم افراد بالفطره مختلفند.بعضی افراد به همان صفا و پاکی اوّلی خودشان باقی ماندهاند و آلوده نیستند. [طبق نظریه او باید] آدمهای شریف و پاک و ناآلوده هرگز گرایش به خداپرستی پیدا نکنند، چون علت روانی در آنها وجود ندارد و این «برون فکنی» (به قول اینها) ریشه ندارد؛ در صورتی که قضیه درست برعکس است. قرآن درست برعکس میگوید: «هُدی لِلْمُتَّقین» [٢]. عدهای سؤال میکنند که این آیه یعنی چه؟ (گویی قرآن دارد به این حرف [یعنی نظریه فویرباخ] جواب میدهد.) چرا قرآن میگوید «هُدی لِلْمُتَّقین» و حال آنکه قرآن هُدی لِلْعالَمین است؟ خود قرآن میگوید «هُدی لِلْعالَمین»: انْ هُوَ الّا ذِکرٌ لِلْعالَمین [٣] (یا ذِکری لِلْعالَمینَ [٤]) پس چرا در عین حال «هُدی لِلْمُتَّقین»؟ بله، یک وقت سخن این است که قرآن برای چه کسانی آمده است؛ آیا از اوّل، قرآن آمده است برای یک عده معین نه برای عده دیگری؟ این یک مسئله است، که قرآن میگوید نه، «ذِکرٌ لِلْعالَمین»؛ یک وقت صحبت این است:آنهایی که این هدایت در آنها عینیت پیدا کرده چه کسانی هستند، آیا هُدی لِلْفاسِقین یا هُدی لِلْمُتَّقین آنهایی که تقوا و پاکی دارند؟
[١] صافّات/ ٩٥.[٢] بقره/ ٢.[٣] یوسف/ ١٠٤ و چند آیه دیگر.[٤] انعام/ ٩٠.