فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٨ - استفاده غلط از فلسفه هگل
بگیریم، بگوییم این دستگاه دیالکتیک که از اول تا آخر به شکل استنتاج کار کرده، آن علتی که این دستگاه را به حرکت و جریان درآورده چیست؟ بدیهی است که آن، صورت منطقی است؛ آن علتی ندارد. این است که خدا در درون این دستگاه قرار میگیرد و خدا به عقیده او خدا هم هست بدون این که به عنوان علت اشیاء و علة العلل باشد. پس فلسفه هگل این ضرورت استنتاجها را از کجا دارد؟ از همان جنبه عقلی بودنش، منتها عقل و عین را هم یکی میداند.
استفاده غلط از فلسفه هگل
حال این، نکته خیلی اساسی است: آقایان آمدند منطق هگل و فلسفه هگل را به قول خودشان از جنبه ایده آلیستی خارج کردند و به آن جنبه عینی و مادی دادند؛ یعنی میگویند مسئله این نیست که صرفاً ذهن استنتاج میکند، عین هم همانطور عمل میکند، یعنی عین هم استنتاج میکند. آنها اصلًا معتقدند که عین هم استنتاج میکند، چون برای ذهن هیچ اصالتی قائل نیستند. آمدند این دیالکتیک را از عالم ذهن و از وحدت عین و ذهن هر دو بیرون آوردند و آن را با عالم خارج تطبیق دادند. پس آن جنبه ذهنیاش را از آن گرفتند، آوردند به عالم خارج. حالا که آوردند به عالم خارج، یک چیز که از لوازم ذهنی بودن بود، آن را نمیخواهند از آن جدا کنند چون حیفشان میآید آن را از آن بگیرند و آن ضرورت نتیجه شدن هر مقولهای از مقوله دیگر است. آن ضرورتِ نتیجه شدن مقولهای از مقوله دیگر خاصیت جنبه عقلی بودن فلسفه هگل بود. یا ما باید فلسفه هگل را از اول نپذیریم- که اگر نپذیریم این جنبهاش را هم دیگر نمیتوانیم بپذیریم- و یا اگر بپذیریم باید جنبه عقلی بودنش را هم بپذیریم. آن وقت ایندو را تفکیک کردند: جنبه عقلی بودنش را از آن گرفتند، ولی این ضرورت منطقی را، یعنی این که هر مقولهای بالضروره از مقوله دیگر استنتاج میشود، باقی گذاشتند.
از این آقایان میپرسیم هگل که این نتیجه شدن هر مقولهای از مقوله دیگر را از باب علیت نمیدانست، علیت را کنار گذاشته بود، همان استنتاج را به جای علیت نشانده بود، آیا شما هم در ماده میگویید علیت نیست؟ شما که باز آمدید سراغ علیت! حالا که آمدید سراغ علیت، پس تمام آن حسابها بهم خورد. آن وقت تمام حرفهای شما که میگویید پس ماده خودش خودش