فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٠ - تضادها نقش تشویق و ترغیب را دارند
اصلی خودش منصرف نمیکند بلکه راسختر میکند ولی در اثر همان حرفها او بر نقاط ضعف خودش بیشتر فائق میآید. حال، این تضاد نقشی دارد در پیش بردن این فکر، اما آن که واقعاً فکر میکند کیست؟ انسان. و همچنین در موارد دیگر همیشه اینطور است که تا نیرویی وارد نشود و ضربهای وارد نکند نیروهای موجود به حرکت نمیافتند.
پس در واقع در اینجور موارد نقش تضاد شبیه نقش تشویق تشویق کننده است. تشویق تشویق کننده چه نقشی دارد؟ فقها یک حرفی دارند در باب «اعانت به اثم» و چه حرف خوبی است! میگویند اعانت به اثم به دو صورت انجام میشود که در هر دو صورت، هم شخص عامل مجرم است و هم شخصی که اعانت به اثم کرده است. یکی به این نحو است که یک نفر میآید دیگری را وسوسه میکند به یک موضوع گناه آمیزی، مرتب تشویق میکند تا بالأخره او را وادار میکند به گناه کردن. عامل گناه در اینجا کیست؟ تشویق کننده به عنوان تشویق کننده عامل است، اما نه اینکه حالا که این عامل است او دیگر عامل و گناهکار نیست، چون این تشویقش کرده پس او دیگر مسئولیتی ندارد؛ نه، او هم عامل گناه است؛ او عامل مباشر است، این عامل تسبیبی؛ هم عامل مسبب عامل است هم عامل مباشر. صورت دیگر جهت عکس قضیه است؛ یعنی نه به صورت تشویق یک شخص به یک گناه، بلکه به صورت ایجاد ناراحتی شخص در یک جهتی که به سبب آن یک گناه را مرتکب بشود. مثل اینکه یک نفر به دیگری فحش میدهد. این وقتی که به او فحش میدهد غیر از این است که او را تشویق به فحش دادن کند که بیا به من فحش بده. این فقط به او فحش میدهد ولی فحش دادن این سبب میشود که او تحریک بشود و او هم یک فحش به این بدهد. این فحش دهنده اوّلی دو گناه مرتکب شده، یکی اینکه فحش داده به آن دومی و دیگر اینکه سبب شده است که دومی تحریک بشود به فحش دادن به خودش؛ یعنی در فحشی هم که او به این داده یک گناهی مرتکب شده است، شریک است در گناه او، نه شریک به معنای اینکه پس او دیگر عامل نیست، بلکه او یک گناهکار جداگانه است، این یک گناهکار جداگانه.حال، تضادها نقش تشویق و ترغیب را در کار عالم دارند، یعنی کارِ یک نیرویی که محرک یک نیروی دیگر است برای عمل کردن، نه نیرویی که خود مستقیماً عمل میکند. این است که نقش تضاد نقش عامل مستقیم نیست که ما تمام نیروها را در