فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٩ - بطلان نظریه ماتریالیستها
آن شموخ و علوّ و قدوسیت ذات باری تعالی اجازه نمیدهد که ما هر چیزی را در مرتبه هر چیز قرار بدهیم. این از آن طرف؛ و از این طرف هم خود وجود پدیدهها، دلایل قطعی حکایت میکند که غیر از این به گونه دیگری نمیشود. پس آن نظریه متکلمین باطل است.
بطلان نظریه ماتریالیستها
همان طوری که آن نظریه متکلمین یعنی الغاء علل زمانی و علل مادی باطل است، به همان اندازه قبول کردن علل مادی و نفی کردن علت مافوق مادی باطل است، برای این که علل مادی حداکثرْ شرایط را به وجود میآورند. همان قضیه «بِهِ» است که در قرآن میگوید. این علتی که خودش به قول شما جهان را خلق میکند (آن مادیت قدیم که ملغی شد، مادیت جدید آمده) این چیزی که آن دیگری را خلق میکند، در مرتبه بعد آیا خودش با مخلوق خودش وجود دارد یا خودش از این طرف معدوم میشود، از آن طرف مخلوقش به وجود میآید؟ وقتی که عالم را از طریق حرکت توجیه کردیم و گفتیم حرکت در درون اشیاء وجود دارد، معنایش این است: این چیزی که ما خیال میکنیم که در لحظه قبل بوده، در لحظه بعد هم هست. خودتان میگویید (هراکلیت هم همین حرف را گفته) که هیچ چیزی در دو لحظه وجود ندارد. وقتی چیزی در دو لحظه وجود ندارد پس این علتِ در لحظه قبل، علت در لحظه قبل است، معلول در لحظه بعد. محال است که علت بتواند واقعاً علت باشد یعنی تمامْ علت یک شیء نیازمند به علت باشد ولی وجود این برابر باشد با عدم آن، یعنی همسایه باشد با عدم آن، چون اینها یک آن و یک لحظه هم با همدیگر نیستند. آن وقت وجود و عدم این علت، اگر علت دیگری نباشد، علی السویه میشود؛ مگر این که این را فقط به صورت یک علت مادی و استعدادی بدانیم یعنی علتی که امکان وجود این را فراهم میکند، که تازه از یک علتی که ازلًا و ابداً وجود دارد فیض وجود به اشیاء میرسد؛ و لهذا فلاسفه آن علل مادی را، آنچه که اینها اسمش را «پیوستگی» میگذارند، اصطلاحاً «علل عرضی» یا «علل زمانی» مینامند، یعنی علتهایی که علت در عرض وجود معلول است بدون این که وجودی راقیتر و عالیتر از معلول خودش داشته باشد بلکه احیاناً وجودی دانیتر از آن دارد؛ و آن عللی که محیط بر معلولات هستند آنها را «علل طولی» مینامند.