فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٨ - داروینیزم و نظریه مارکس
پیدا کند، منجر به یک هرج و مرج و بحرانهایی میشود. همانطور که سرمایه داری دچار یک نوع بحران در درون خودش میشود، آزادی دچار یک نوع بحران در درون خودش میشود که همان بحران منجر به یک دیکتاتوری میشود. ولی اینها چون میخواهند بگویند در عین حال آن نظام بعدی، دیکتاتوریای که بعد میآید که دیکتاتوری به اصطلاح سوسیالیستی هست [منافاتی با آزادی ندارد،] میگویند «دیکتاتوری پرولتاریا» که آن دیکتاتوری در عین حال عین آزادی است، هم آزادی است هم دیکتاتوری؛ هر دوی اینها در آنِ واحد هست. این هم توجیه تکامل.
داروینیزم و نظریه مارکس
اتفاقاً این که این کتاب میگوید که این نظریه کارل مارکس ریشهای در داروینیزم دارد، این را خوب توضیح نمیدهد و باید گفت ریشهای که در داروینیزم دارد ریشه ضعیفی است. البته این مقدار عرض کردیم که قبل از داروین خود هگل اساساً فلسفهاش فلسفه تکاملی است چون معتقد است که ما از مقوله بسیطتر به مقوله کاملتر میرسیم؛ همینطور مقولات به سوی ترکب و پیچیدگی میروند. پس اصل نظریه تکامل را او هم قبول دارد. اصلًا اساس دیالکتیک هگل بر اصل تکامل است. اصل تبدیل کمیت به کیفیت را هم که باز هگل خودش گفته بود. آن مثال را هم اولین بار هگل گفته است. بله، داروین از یک طرف و نئوداروینیستها از طرف دیگر تأییدی برای دو نظریه هگل آوردند. البته اینها (مارکسیستها) هم به قول خودشان نظریه هگل را از جنبه ایده آلیستی به جنبه عینی و مادی [سوق] دادند. خود داروین فقط اصل تکامل را در جانداران تأیید کرد. در فلسفه داروین اسمی از «تبدیل کمیت به کیفیت» نیست، بلکه فلسفه داروین بر اساس تبدل تدریجی انواع است، چون آن اصول چهارگانهای که داروین گفته است: اصل وراثت، اصل تنازع بقا، اصل انتخاب اصلح و اصل انطباق با محیط؛ در هیچکدام از اینها اصل تبدیل کمیت به کیفیت نیست. بنابراین داروین فقط در تجربیات خودش، در قلمرو جاندارها [نظریه داد] که این نظریه یک اصل علمی است. داروین فلسفه نیاورده، یک نظریه علمی آورده. هگل فلسفه آورده. هگل میگوید تمام هستی با اصل تکامل توجیه میشود. داروین فقط نظریهای در باب جاندارها آورده، یعنی داروین نظریهای که شامل تمام موجودات بشود نیاورده، ولی چون قبلًا فلسفهای بر اساس تکامل وجود داشت و