فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨ - نگاهی به فلسفه هگل
قبلی و معلومات قبلی قائل شد، آمد شکاف میان ذهن و خارج را زیاد کرد.
نگاهی به فلسفه هگل
آنگاه نوبت میرسد به هگل. هگل کار مهمی که کرده است- که البته کارش درست هم نیست- این است که آمد این شکاف میان ذهن و خارج را بکلی از میان برداشت؛ گفت این اشتباه است که شما ذهن را یک چیز دانستهاید و عین و خارج را چیز دیگر.فیلسوفان ما از قدیم یک حرفی در باب معرفت و شناخت یعنی در باب علم داشتهاند. آنها هم عین همین مسئله را طرح کرده بودند که چه رابطهای هست میان عالم ذهن و عالم عین؟ آیا آن برای خودش یک دنیای جداگانه است و این برای خودش یک دنیای جداگانه؟ میگفتند اگر اینطور باشد پس علم و معرفت دیگر معنی ندارد، برای این که دنیایی که من پیش خودم تصور کردهام یک دنیاست، دنیای بیرون دنیای دیگر است. پس آگاهی و ناآگاهی با همدیگر مساوی است، چون آگاهی یعنی کشف دنیای بیرون. مگر اینطور نیست؟ علم یعنی کشف دنیای بیرون.اگر آنچه که من میبینم با آنچه که دنیای بیرون هست بکلی متناقض و متضاد یکدیگر باشند، پس هر علمی مساوی است با جهل. میآمدند به رابطهای قائل میشدند، «رابطه ماهوی»، میگفتند که میان ذهن و عین اختلاف وجودی است و وحدت ماهوی؛ یعنی یک ذات است که دو نوع وجود پیدا میکند. یک ذات گاهی در عالم عین وجود پیدا میکند، میشود وجود عینی، و [گاهی] در عالم ذهن وجود پیدا میکند، میشود وجود ذهنی. پس چون وجود ذهنی یک ذات است که در خارج هم همین ذات وجود عینی دارد، از این جهت است که علم میتواند کشف باشد و آگاهی بر خارج باشد. رابطه را اینطور مشخص میکردند؛ یعنی قائل بودند به دو وجود و یک ماهیت. عین و ذهن دو وجودند ولی دارای یک ماهیت.
کانت و دکارت حرفشان این بود که قهراً خارج و ذهن دو وجودند و دو ماهیت هم هستند.
اینجا بود که این اشکال پیش میآمد که اگر اینطور باشد پس علم و جهل با یکدیگر مساوی میشود. هگل حرفش حرف دیگری است که اصلًا حتی میخواهد دو وجود بودن را هم منکر بشود؛ میخواهد بگوید که ذهن و عین اصلًا با همدیگر جدایی ندارند. آنچه ذهن است عین است و آنچه عین است ذهن است.