فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٣ - خود را گم کردن
انسان تعلق دارد. مثلًا میگوییم انسان مالی را سود کرد، انسان مالی را از دست داد. یا اگر کسی یک چشمش را از دست بدهد میگوییم یک چشم زیان کرده.
حداکثر این است که در مورد یک عضو این تعبیر به کار برود. ولی در مورد «خود» اصلًا معنی ندارد انسان خودش را زیان کند. «زیان کردن» از دست دادن چیزی است چیزی را، پس دو چیز باید باشد که یک چیز یک چیزی را داشته باشد، بعد همان چیزی را که دارد از دست بدهد، خودش باشد بدون آن چیز. اما اینکه خودش خودش را از دست بدهد یعنی چه؟ یعنی خودش بدون خودش باقی بماند؟ این چگونه میشود؟ و نظیر اینها باز هم تعبیراتی پیدا میشود.
از اینجا من رسیدم به این مطلب که پس معلوم میشود که در انسان حالتی پیدا میشود که خودش از خودش فاصله میگیرد. چطور میشود انسان خودش از خودش فاصله بگیرد؟ این به این [علت] است که انسان دو «خود» پیدا میکند: یک خود خیالی و یک خود واقعی؛ یعنی غیر خود را خود میپندارد. چون غیر خود را خود میپندارد خودش را با آن غیر خود اشتباه میکند و آن چیزی را که غیر خود است خود میپندارد، که برای این مطلب همیشه آن جمله نهج البلاغه در ذهنم میآید که راجع به افراد ممسک و بخیل است، همینهایی که پول پرست میشوند و به اصطلاح روانشناسان در پول تثبیت میشوند یعنی پول برای اینها معبود میشود، خودشان را حاضرند در راه پول خرج کنند ولی پول را حاضر نیستند در راه خودشان خرج کنند. ایشان تعبیری دارند میفرمایند:«عَجِبْتُ لِلْبَخیلِ یسْتَعْجِلُ الْفَقْرَ الَّذی مِنْهُ هَرَبَ وَ یفوتُهُ الْغِنَی الَّذی إیاهُ طَلَبَ، فَیعیشُ فِی الدُّنْیا عَیشَ الْفُقَراءِ وَ یحاسَبُ فِی الْاخِرَةِ حِسابَ الْاغْنِیاءِ» [١]. میفرماید من تعجب میکنم از این آدمهای ممسک که از فقر فرار میکنند به سوی غنا ولی در عمل از غنا فرار میکنند و خودشان را به دامن فقر میاندازند، چرا؟ برای اینکه اصلا فقر و غنا معنایش چیست؟ فقیر یعنی آن که ندارد که بخورد و بپوشد، و غنی یعنی آن که دارد که بخورد و بپوشد. فرقشان در این است که آن میخورد و میپوشد، این نمیخورد و نمیپوشد. اگر بنا بشود که انسان پول را جمع کند که در آخر نخورد و نپوشد پس پول را در واقع برای فقر جمع میکند نه برای غنا. درست است، پیش خودش خیال میکند یک عمر لباس کهنه
[١] نهج البلاغه فیض الاسلام، حکمت ١٢١.