فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٥ - ٢ هر تمدنی دارای یک روح مخصوص است
یک روح بالخصوص است و مجموع یک جامعه یعنی یک حقیقت مرکبِ دارای چند روح. این خودش یک فرضیه است، قابل رد هم نیست، خیلی هم فرضیه قرص و محکمی است.
٢. هر تمدنی دارای یک روح مخصوص است
نظریه دیگر در مقابل آن نظریه تک ماهیتی- که این هم خیلی جالب توجه است- این است: چه ضرورتی دارد که ما تمام جامعههای بشری را دارای ماهیت واحد بدانیم و بگوییم «جامعه بشری»؟ فرض کنیم قبول کردیم که جامعه دارای یک حیات است نه چند حیات؛ چه ضرورتی دارد که تمام بشر را یک جامعه حساب کنیم و برای همه هم یک جور حکم صادر کنیم؟ نه، جامعه بشری دارای تمدنهای متعدد است. این تمدنها گاهی در عرض یکدیگر بودهاند. مثلًا در آنِ واحد تمدن یونان بود، تمدن ایران هم بود، تمدن مصر هم بود و هیچکدام هم بر دیگری حاکم نبود. و گاهی در طول تاریخ بودهاند. تمدنی میآید و میمیرد، بعد تمدن دیگری به جای آن میآید. تمدن یونان میرود تمدن روم جانشین آن میشود. تمدن روم میرود تمدن اسلام جای آن را میگیرد.
بعد تمدن جدید میآید جای آنها را میگیرد. حال چه مانعی دارد که بگوییم هر تمدنی دارای یک روح مخصوص است؟ در جامعه شناسی این مطلب مطرح شده و لهذا میآیند میان تمدنها فرق قائل میشوند، میگویند مثلًا روح تمدن اسلامی چه روحی است؟ ممکن است یک تمدن روحش روح مذهبی باشد، یعنی در میان این نهادهای مختلف، آن که حاکم بر همه است و به منزله روح است، مذهب است و باقی دیگر به منزله عضو و تابع. فلسفه دارد ولی فلسفهاش تابع مذهب است.طب دارد، طبش هم روح مذهب بر آن حکمفرماست. فیزیک دارد، بر فیزیکش روح مذهب حاکم است. ریاضیات همینطور. هنر دارد، شما میبینید باز مذهب در آن تجلی میکند. صنعت دارد، در صنعتش مذهب تجلی میکند. بعضی از تمدنها را میگویند فلسفی است، عقلانی است، یعنی روحش روح عقلانی است. تمدن یونان را اینطور توصیف میکنند. میگویند تمدن یونان تمدنی است که آن هم مثل تمدن اسلامی دارای نهادهای مختلف است، یعنی هنر دارد، اخلاق دارد، علم دارد، صنعت دارد، علوم متعدد دارد، ولی روح حاکم بر این تمدن فلسفه است. دین هم دارد ولی دینش تابع