فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٧ - ٧ ریشه های فکری فلسفه مارکس
٧ ریشه های فکری فلسفه مارکس
خلاصهای از اول فصل دوم را- که در جلسه پیش هم گفتیم- تکرار میکنیم. فصل دوم درباره فلسفه مادیگرای مارکس است، در واقع درباره مارکسیسم است از جنبه ماتریالیسم، از جنبه جهان بینی فلسفی که یک جهان بینی مادی است. میخواهد ببیند که مارکس از کجا به ماتریالیسم رسید. مارکس شاگرد و پیرو [هگل بود. هگل] [١] به قول اینها یک فرد ایده آلیست یا به تعبیر این کتاب «پندارگرا» بود. این را مکرر در جلسات گفتهایم که به هگل نمیشود گفت «ایده آلیست» به آن معنای معروف، چون در تعریفی که اینها برای ایده آلیسم میکنند، ایده آلیسم به معنای اصالت ایده است، آنهم به این معنا: اصالت ایده و عدم اصالت ماده؛ مثل آنچه که به برکلی و امثال او نسبت میدهند. هگل اینچنین نبوده. هگل اختصاصاً در میان همه فیلسوفان یک نظریهای دارد که اگرچه درست نیست ولی در واقع ایده آلیستی هم نیست. نظریه او بر اساس عدم تمایز میان ذهن و عین است. همه فیلسوفان دیگر به نوعی تمایز میان ذهن و عین قائل هستند. حتی فلاسفه ما هم میبینید که میگویند وجود ذهنی، وجود عینی. وجود عینی یک وجود [است،] وجود ذهنی وجود
[١] [در اینجا نوار حدود سی ثانیه افتادگی دارد.]