فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٠
بعدها در باره ارزش این عمل قهراً بحث میکنیم که چقدر میتواند باشد.
اینجاست که مارکسیسم به «نوعی» شبه عرفان میپیوندد (نمیگوییم عرفان) چون شناخت را تابع عمل میداند. حال نگویید که در اسلام هم این مطلب هست:«مَنْ عَمِلَ عَلِمَ وَ مَنْ عَلِمَ عَمِلَ»، «وَ الَّذینَ جاهَدوا فینا لَنَهْدِینَّهُمْ سُبُلَنا» [١]؛ بسیار خوب، خیلی از حرفهای عرفا ریشه اسلامی دارد؛ ما هم قول ندادهایم که هر حرفی که عرفا میگویند یا هر حرفی که اینها میگویند بگوییم صددرصد باطل است؛ ممکن است عنصر درستی هم داشته باشد. ولی به هر حال حرف اینها هم در نهایت امر به یک نوع شبه عرفان میپیوندد.
بررسی این نظریه
اینها جنبههای مختلف بحثی بود که ... [٢] ببینیم این حرفهایی که در این زمینهها گفتهاند تا چه اندازه درست است تا چه اندازه درست نیست. ابتدا بحث ما درباره مسئله اندیشه است که آیا اولًا بهطور کلی منطق قدیم بر اساس این بود که اندیشه معیار اندیشه است و به هیچ وجه معتقد نبود که عمل معیار اندیشه است؛ و ثانیاً آیا حرف اینها صحیح است که اندیشه معیار اندیشه نیست بهطور کلی، همیشه عمل معیار اندیشه است؟ خیر، نه اساس منطق قدیم بر این مطلب بود که همیشه اندیشه معیار اندیشه است و نه این حرف درست است که هیچ وقت اندیشه معیار اندیشه نیست و همیشه عمل معیار اندیشه است. اما در مسئله تعریفات یعنی در باب تصورات که میگفتند تصور معیار تصور است، این یک مطلبی است که در قدیم و جدید گفتهاند، آن حرف هم اگر در قدیم میگفتند مقصودشان این بود که اگر بتوان به کنه اندیشهای از نظر تصور رسید، جز با تحلیل آن اندیشه به عناصر اولیه خودش میسر نیست؛ یعنی اگر ما بخواهیم یک اندیشه مرکب را به دست بیاوریم جز اینکه آن اندیشه را به عناصر اولیه خودش تحلیل کنیم راهی برای شناخت نداریم؛ یعنی همینطور که اگر ما بخواهیم یک مرکب عینی را بشناسیم راهش این است که آن را در لابراتوار تجزیه کنیم ببینیم چه عناصری از آن پیدا میشود، لدی الامکان
[١] عنکبوت/ ٦٩.[٢] [چند ثانیهای نوار افتادگی دارد.]