فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩ - نگاهی به فلسفه هگل
این است که یک حرفی از او نقل شده [قریب به این مضمون] که آنچه معقول است عینی است و آنچه عینی است معقول است. حرف او این است که هرچه را ما تعقل میکنیم همان است که در خارج وجود دارد، و هرچه در خارج وجود دارد عیناً همان است [که در ذهن وجود دارد.] مثل این که ذهن و عین دو طرف یک صفحه باشند. اگر ما یک شیء داشته باشیم که دو چهره داشته باشد، یک شیء باشد و دو چهره داشته باشد چگونه است؟ گفته است ذهن و عین این گونه است. حکم یک شئِ دارای دو چهره است. به حساب هگل اصلًا دیگر اختلاف ذهن و عین از میان برمیخیزد. اینجاست که آن مسئله «دوگانگی» دکارت و کانت در فلسفه او حل میشود. البته حرفش به اشکالات زیادی برخورد میکند. دیگر هیچ چیزی نیست که ما بگوییم این ذهنی است و عینی نیست، و هیچ چیزی نیست که بگوییم عینی است و ذهنی نیست.
هرچه ذهنی است عینی است و هرچه عینی است ذهنی است. این یک حرفی است در فلسفه هگل که این [کتاب] خوب هم بیان نکرده است.
یک چیز دیگری که در فلسفه هگل هست این است که چون قائل به وحدت ذهن و عین است میگوید که نظام عالم، نظام اصیل و اصلی عالم، آنچنان که فلاسفه پیشین خیال کردهاند، نظام علت و معلول نیست که ما خدا را به عنوان علة العلل بشناسیم، علت اصلی و علت نخستین؛ بعد، از علت نخستین معلول اول صادر شده، بعد معلول دوم و بعد نظام عالم به این شکل به وجود آمده است.
این را قبول ندارد، بلکه نظام عالم را نظام «دلیل و مدلول» میداند نه نظام «علت و معلول»؛ چون در علت و معلول، ما میگوییم معلول از علت به وجود میآید؛ در دلیل و مدلول میگوییم که مدلول از دلیل استنتاج میشود، نتیجه گیری میشود. او میگوید که پیدایش معلول از علت، در عقل هیچ ضرورتی ندارد. مثل این که ما میگوییم آب در صد درجه حرارت تبدیل به بخار میشود.
میگوید تبدیل به بخار میشود ولی از نظر عقل هیچ ضرورتی ندارد. آب در صد درجه حرارت تبدیل به بخار میشود، در صفر درجه تبدیل به یخ میشود. میگوید ما میبینیم اینجور میشود.
از نظر عقل هیچ ضرورت ندارد. اگر آب در صد درجه حرارت تبدیل به یخ میشد و در صفر درجه تبدیل به بخار میشد برای عقل فرق نمیکرد. ولی در استدلال، در نتیجه گیری، ضرورت عقل است. مثل این که میگوییم زاویه الف با زاویه ب مساوی است و زاویه ب با زاویه ج مساوی است. این که زاویه الف با زاویه ج مساوی باشد،