فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٧ - سخنان عرفا در این باب
من را به خود جلب کرده بود و تدریجاً یادداشتهای زیادی جمع کردم (شاید بعضی از آنها مکررات باشد) که اگر روزی اینها را جمع کنیم یک مطلب فوق العاده عالی در این زمینه میشود.
پس این حرف اینها حرف مفت است. راجع به پول، آقای موئیزهس این حرف را زده، حرف درستی هم هست، پول انسان را از خود بیگانه میکند یعنی خود انسان را میگیرد و خودش خود انسان میشود، انسان آن را به جای خودش خود میداند. پول پرستی معنایش همین است؛ و شما هر پرستشی غیر از پرستش خدا را در نظر بگیرید انسان غیر خود را به جای خود نشانده است.
سخنان عرفا در این باب
این را در سیری در نهج البلاغه ظاهراً نوشتهام. از بس زیبا و عالی است من فراموش نمیکنم.
مولوی همین موضوع را خیلی عالی [بیان کرده است.] او در این موضوع خیلی بحث کرده است.
یک جا یک تشبیه فوق العاده عالی میآورد در زمینه اینکه انسان چگونه خود واقعی خودش را با خود مادی و جسمانی و بدنی خودش اشتباه میکند، خیال میکند خودش همین بدن است. بعد یک روزی خواهد فهمید که هرچه خدمت میکرده به خود نبوده. مثلی میآورد، میگوید فرض کنید شخصی زمینی دارد، مثل زمینهای امروز که آنها را فقط روی سند میشناسند نه روی نشانهها. بعد به فکر ساختن این زمین میافتد. به آنجا مصالح میفرستد، فرض کنید مصالح امروز مثل آجر و آهن و سیمان میفرستد، همچنین عمله و بنّا و وسائل میفرستد. شروع میکند به ساختن و یک ساختمان بسیار عالی در آنجا به وجود میآورد. آن روزی که میخواهد به آن خانه منتقل بشود یکدفعه میبیند ساختمان را در زمین مردم بنا کرده و زمین خودش آنجا خالی مانده است. چون از پیش خود این کار را کرده قهراً این خانه مال مردم است و تعلق به مردم دارد یعنی هیچ چیزی از آن به او مربوط نیست. یا باید آن را به آقای همسایه واگذار کند یا فرض کنید بولدوزر بیاورد خراب کند. به هر حال برای او دیگر خانه نمیشود. این را خیلی عجیب میگوید:
در زمین دیگران خانه مکن | کار خود کن کار بیگانه مکن | |