فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٥ - ٢ مکانیسم عمل
کامل به روش استاد برلینی درست در جهت مخالف عمق افکار او قرار داشت. هگل پنداره گرا بود، مارکس با پذیرفتن همان مبانی منطقی مادیگرا شد. اینچنین دگرگونی را چگونه میتوان توضیح داد؟» [١]
- مکانیسم اندیشه همان اصول سه گانه تصدیق و نفی و نفی در نفی بود. اما گفت اگر این بخواهد در جهت عمل پیاده شود به مبارزه منتهی میشود. مثلًا اشتراک اولیه به عنوان یک تز در نظر گرفته میشود، بعد سرمایه داری باعث میشود که طبقات ایجاد بشوند و این ایجاد طبقات مخالفت میکند با نظام اشتراکی که آنتی تز میشود ولی یک خصوصیتی که در این هست این است که یک مقداری وسائل و ابزار و صنایع پیشرفت میکند، بعد این تز و آنتی تز با همدیگر آشتی میکنند در جامعه کمونیستی که آن جامعه کمونیستی ضمن اینکه آن اشتراک اولیه را در بردارد صنایع و پیشرفتهای آن دومی را نیز در بردارد، یعنی آنچه که واقعیت داشت در هر دو، آندو را نگه میدارد و آن تضاد را حل میکند. مارکس و انگلس هم میگویند تاریخ همین مبارزات طبقاتی است.
٢. مکانیسم عمل
یکی از مسائل فوق العاده مهم در مارکسیسم همین مسئله است که اینها میگویند مارکسیسم دانش عمل است، دانش مبارزه است. یک حرفی به مارکس نسبت دادهاند، مثل اینکه در این کتاب هم بود و خواندیم، که فلسفه نه تفسیر جهان است بلکه تغییر جهان است؛ یعنی تفاوت میان این فلسفه (یا این منطق، چون بحث در منطق است، بحث در جدل و دیالکتیک است) میان این منطق و هر منطق دیگری این است که آن منطقها اگر هم منطق باشند صرفاً منطق اندیشه هستند، یعنی طرز اندیشه کردن را به انسان میآموزند، فن اندیشیدن را به انسان میآموزند؛ ولی این منطق، این جدل، این دیالکتیک فن عمل کردن را [یاد میدهد]، آنهم عمل اجتماعی. به عبارت دیگر- که این فصل، فصل خیلی مهمی است گواینکه اینجا خیلی مختصر بیان کرده است- منطقهای دیگر نه تنها فن عمل را به انسان نمیآموزند بلکه احیاناً چون
[١] همان، ص ٢٣.