فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧ - اجزاء اصلی مکتب مارکس
است. دلیلش را هم عرض میکنم. تنها چیزی که برای مارکس و انگلس میماند همان ماتریالیسم تاریخی است، توجیه تاریخ بر اساس مادیت، یعنی بر اساس اقتصاد. سوسیالیسم اینها هم که به حساب خودشان سوسیالیسم علمی میشود، چون مبتنی بر ماتریالیسم تاریخی و بر اساس این است که تحولات عینی اجتماعی جبراً منتهی به سوسیالیسم میشود و هر دورهای نتیجه جبری دوره قبلی خودش است تا رسیده است به دوره کنونی که دوره سرمایه داری است و این هم جبراً منتهی به سوسیالیسم خواهد شد. از این جهت این سوسیالیسم را میگویند «علمی»، یعنی بر اساس یک سلسله قوانین عینی و علمی است.
به نظر میرسد که این گونه تقسیم بهتر از تقسیمی است که این شخص کرده است. از این جهت بهتر است که- همانطور که عرض کردیم- ما الآن سه چیز را از همدیگر کاملًا مجزا کردیم: فلسفه تاریخ حساب جدایی دارد، منطق که به طرز تفکر مربوط است حساب جدایی دارد، اقتصاد هم که خودش حساب جدایی دارد. اما مؤلف، اول آمده روی فلسفه مارکس. در فلسفه مارکسی ناچار شده که مسئله منطق را که همان- به قول اینها- منطق جدلی یا منطق دیالکتیکی باشد طرح کند. آن وقت جبراً باید مسئله ماتریالیسم تاریخی هم در ضمن بحث منطق بیاید، در صورتی که بحث فلسفه تاریخ و منطق از همدیگر جدا هستند. اگر بنا باشد ما اجزاء را از یکدیگر جدا و تجزیه کنیم دلیلی ندارد که ماتریالیسم تاریخی را با منطق جزء یک قسمت بشماریم. این را فعلًا شما در نظر داشته باشید تا بعد که ما به تفصیل دنبال قسمت بندی این شخص میرویم ببینیم [چگونه است.] بعلاوه، این مسئله انقلاب اجتماعی که اینجا ذکر میکند و آن را جزء علیحده قرار داده، پرکسیس که در آینده خواهد آمد، این انقلاب اجتماعی اتفاقاً جزء اساسی نیست که جدا ذکر کنیم، به جهت اینکه لازمه همان منطق و لازمه ماتریالیسم تاریخی، همین انقلاب اجتماعی هست، یعنی این خودش جزء مستقل و جداگانهای نیست. این است که ما از این جهت به این کتاب از نظر تقسیم بندیاش فعلًا ایراد داریم. حالا بعد به تفصیل که وارد شدیم، ببینیم آیا جهات بهتری بوده است که او اینطور تقسیم کرده یا نبوده است؟
مطلب دیگری که ما از حالا باید خیلی رویش دقت کنیم همین مسئله ریشه یابی مارکسیسم است که قبلًا خود مؤلف مطلبی در این مورد در پاورقی گفت، ما هم