فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢١ - از نظر مارکسیسم شرافت انسان به کار اوست
مقام عمل و تجربه [جواب داد،] اگر این تئوری جنبه پراکتیک و عملی پیدا کرد و در عمل جواب داد میگوییم درست است و اگر در عمل جواب نداد میگوییم نادرست است. پس عمل معیار اندیشه است.
مسئله دیگر این است که باز فلسفه قدیمی کمال انسان را یا بگوییم انسانیت انسان را به اندیشه و علم میدانست، یعنی همه تکیهها بر علم بود؛ انسان شریف، انسان عالی، انسان متعالی، انسان کمال یافته چه کسی بود؟ انسانی که عالمتر باشد، و روی همین جهت احترامات همه بر اساس علم بود. علما محترم هستند. علما چون علما و دانشمندان و اندیشمندان هستند، به ملاک اندیشه و به ملاک دانشمندی و علم محترمند، باید هم محترم باشند چون اینها انسانهای کمال یافته هستند. چرا ما برای علما احترام قائل هستیم؟ برای اینکه برای اندیشه احترام قائل هستیم. اما این فلسفه برای اندیشه از آن جهت که اندیشه است احترامی قائل نیست، برای عمل احترام قائل است نه برای اندیشه. کمال انسانی و جوهر انسانی را در کار انسان خلاصه میکند نه در علم انسان. انسان با کار خودش به کمال میرسد نه با علمش. میگوید ملاک شرافت، عمل و کار است و نه علم، و تازه علم هم اگر شرافتی داشته باشد از آن ناحیه است که خود علم هم نوعی عمل است، علمی که قهراً در طریق عمل قرار بگیرد (به قول این کتاب خیزی در راه فتح باشد) نه علمی که فقط یک سلسله ذهنیات است. مثلًا [از نظر ما] فلان شخص خیلی مورد احترام است، چرا؟ برای اینکه او محفوظات زیادی دارد. وقتی راه میرود یک کتابخانه است که حرکت میکند. اگر ما فیش زیادی داشته باشیم و هر مطلبی را بخواهیم باید به آن فیشها مراجعه کنیم تا مطلب را از داخل کتابها به دست آوریم، او فیش زنده متحرک است، هر مطلبی را بخواهیم، فوراً میگوید فلان کتاب. فلان کس مثلًا هشتاد هزار شعر حفظ است. مرحوم آقا شیخ محمدعلی مسجدشاهی، مرد فقیه و خیلی عالم و هَیوی و فیلسوف بود، ادیب هم بود، حافظه خارق العادهای داشت و میگفتند هشتادهزار شعر حفظ است. خود این فقط به اعتبار دانستن، نفس این دانستن چون دانستن است، این مغزی که محفظه خیلی بزرگی است برای اندیشهها، شرافت [دارد.]
از نظر مارکسیسم شرافت انسان به کار اوست
اینها آمدند و گفتند خیر، شرافت انسان به کار انسان است. علم هم تا آن حد که به