فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٢ - ماده و نیرو
ماده و نیرو
بعد صاحب کتاب جمله مبهمی میگوید که این جمله مبهم ابتدا ممکن است ناظر به همین سخنی باشد که ما گفتیم ولی وقتی که دقت کنیم [میبینیم] نه، ناظر به این سخن نیست، ناظر به یک مطلب دیگری است. میگوید که در مورد این خلقت خودبه خودی یا به قول مارکس تناسل خودرو- که معنای این خودبه خودی و خودرو را فهمیدیم که روی چه نظری میگویند- تازه اینجا یک سؤال بالاتری ظهور میکند ولی مکتب مارکس حتی از طرح این سؤال خودداری میکند. بعد خودش یک جواب خیلی مبهم پیچیدهای میدهد و رد میشود و آن این است:
در مورد این که بدانیم آیا مسئله دوباره در یک سطح بالاتر ظهور نخواهد کرد؟ (یعنی باز ایرادی بر این مکتب وارد نخواهد شد؟) یعنی این نیروی مرموز که خود مولّد عالم است از کجا ناشی میشود؟ مکتب مارکس از طرح این سؤال خودداری میکند یا به عبارت بهتر مسئله را با همانند ساختن این نیرو با خود ماده حل میکند. مادیگرایی این مکتب نیز در همین است.
این سؤال ابتدا خیلی بیمعنی به نظر میرسد. میگوید که سؤال این است: این نیروی مرموز که خود مولّد عالم است از کجا ناشی میشود؟ اگر معنی این سؤال این است که عالم چیزی است و یک نیرویی در ماوراء عالم است که عالم را ایجاد میکند، این همان چیزی است که اینها [دربارهاش سخن گفتهاند. مارکس] گفت که عالم خودش خودش را خلق میکند. پس چیزی بیرون نیست. ولی بعد که یک توضیحی میدهد معلوم میشود نه، نظر عمیق تری دارد، میخواهد بگوید که در عالم، فیلسوفان همیشه دو چیز تشخیص دادهاند: ماده و قوه. قوه روی ماده عمل میکند. ما چه در ماده فیزیکی، چه در ماده شیمیایی، چه در ماده حیاتی، در همه اینها قوه تشخیص میدهیم. ماده همین چیزی است که جرم دارد، حجم دارد، ما داریم میبینیم. این چیزی که جرم و حجم دارد، بعد یک اثر دارد. مثلًا مغناطیس است، میکشد. یا جاذبه است، شما میگویید زمین نیروی جاذبه دارد. آیا ما میتوانیم نیروی جاذبه را ماده بدانیم؟ نیروی جاذبه که خودش ماده نیست. هر مادهای، هر جسمی به تناسب جرم خودش و به تناسب فاصلهای که با جسم دیگر