فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٢ - خود را گم کردن
مبارزه با دین و مذهب وجود ندارد چون علتش وجود ندارد. این مثل این است که سماوری که شما به برق متصل کردهاید چون به برق متصل کردهاید آبش دارد میجوشد. اگر شما دو شاخه آن را از برق بکشید خود به خود تدریجاً سرد میشود. امکان ندارد که در حالی هم که آن را از برق کشیدهاید باز شما نگران این باشید که یک وقت به جوش نیاید. وقتی علت نباشد دیگر معلول امکان ندارد وجود داشته باشد.
هنوز هم یکی از دردسرهای عظیم در کشورهای کمونیستی گرایش جوانهاست به دین و مذهب و هر چندی یک بار حتی در سطح روزنامههای مهم شوروی و غیر شوروی این مسئله طرح میشود که باز چنین شده است، باید چنین کرد، باید چنان کرد. این به نحوی شکست این تز است والّا دیگر در آن کشورها [گرایش به دین] معنی ندارد برای اینکه علتها که از بین رفته است معنی ندارد که معلول وجود داشته باشد.
خود را گم کردن
مطلبی را من اجمالًا اشاره میکنم چون این بحث خیلی طولانی است، و خیلی عمیق و لطیف و شیرین است. به نظرم در یکی از نوشته هایم هم نوشته باشم. سالهای اولی بود که من به تهران آمده بودم و هنوز مطالعاتم در این مسائل خیلی ضعیف بود. شبهای پنجشنبه یک جلسه تفسیری داشتیم برای یک عده از بازاریها. در واقع یک منتخبات آیاتی بود. حدود سالهای ٣٣ و ٣٤ بود. آنجا به یک مطلبی برخورد کردم که در همان دفترهای آن وقت یادداشت کردم و آن اینکه ما از قرآن یک مطلبی را دریافت میکنیم که جالب است یعنی توجه انسان را جلب میکند که منظور چیست و آن مطلب این است: گاهی تعبیر میشود که انسان خود را فراموش کرده است:«نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسیهُمْ أَنْفُسَهُمْ» [١] انسان خودش را فراموش کرده، خودش را از یاد برده است. گاهی تعبیر، «خود باختن» است:«قُلْ انَّ الْخاسِرینَ الَّذینَ خَسِروا انْفُسَهُمْ» [٢]. معمولًا ما سود و زیان که میگوییم، چه سود و چه زیان، در مورد اموری است که به
[١] حشر/ ١٩.[٢] زمر/ ١٥.