فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٢ - « طبقه »
جدید پیروز میشود و در نتیجه نهایی یک ترکیب جدید و وضع جدید به وجود میآید. این بود مکانیزمی که اینها در باب ماهیت اقتصادی تاریخ میگویند.
پس اینکه روح تاریخ را اقتصاد تشکیل میدهد، به این معنا تشکیل میدهد که همه چیز تابع ابزار تولید است. ابزار تولید روابط تولیدی خاص را اقتضا میکند و این روابط تولیدی روابط اجتماعی جدید را. به حکم اینکه هر چیزی در حال حرکت و تکامل است ابزار تولید تکامل پیدا میکند و بعد در درون خودش ضد خودش را به وجود میآورد. به همین ترتیب کشمکش در میگیرد، بعد منتهی به آن سنتز میشود.
« طبقه »
از اینجا یک مفهوم جدید در جامعه شناسی مارکسیستی پیدا شده و آن همان چیزی است که امروز در دنیا خیلی رایج و شایع است و آن مفهوم «طبقه» است. طبقه البته یک اصطلاح قدیمی است.
[در عرف] دو قسمت از چیزی که روی یکدیگر قرار بگیرند اینها را میگویند «طبقه». مثلًا ما میگوییم طبقه بالای ساختمان، طبقه پایین ساختمان. اینها دو شیئی هستند تقریباً به موازات یکدیگر ولی یکی مافوق و بالاسر دیگری قرار گرفته. در اصطلاح علمای تاریخ و رجال میگویند ما طبقات مفسرین داریم، طبقات محدثین داریم، طبقات فقها داریم، طبقات اطبا داریم، طبقات فلاسفه داریم. و حتی کتابهایی به همین نامها نوشته شده: طبقات المفسرین، طبقات النحویین، طبقات الرواة، طبقات الحفّاظ، طبقات الفقهاء، طبقات الصوفیه. به همه این نامها کتاب داریم؛ فقط طبقات الفلاسفه نوشته نشده که اخیراً من در این چاپ جدید کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران یک طبقات فلاسفهای در حدود صد صفحه به آن اضافه کردم، خیلی هم کار برد.
آنجا طبقات را به چه اعتبار میگویند؟ دورهای بعد از دورهای. مثلًا به حسب راوی و مروی عنه یا استاد و شاگرد. مثلًا میگویند طبقه اول محدثین، آنهایی که از امام یا پیغمبر روایت کردهاند.
طبقه دوم، آنهایی که از آنها روایت کردهاند. طبقه سوم، ... یا در فلاسفه، ما میگوییم اولین فیلسوف دنیای اسلام (طبقات الفلاسفه در اسلام) مثلًا یعقوب کندی بوده. او خودش به تنهایی یک طبقه است. طبقه دوم شاگردهای او هستند. طبقه سوم شاگردهای شاگردهای او هستند. طبقه چهارم شاگردهای آنها هستند. مثلًا فارابی در طبقه سوم قرار میگیرد. بوعلی در طبقه ششم