فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٥ - توجیه جهان از راه دلیل و نه علیت در فلسفه هگل
و باید به آن توجه کرد این است: گفتیم که هگل خودش یک آدم ماتریالیست نبوده و بلکه او الهی بوده ولی مکتب الهی او یک نوع مکتب الهی خاص است که بعضی او را آنطور که خودش خودش را الهی میداند الهی میدانند و بعضی او را الهی نمیدانند؛ ولی در مجموع الهی است. یک نکته خیلی اساسی در فلسفه هگل که اصلًا مبنا و ریشه فلسفه هگل است این است. (این نکته در کتاب فلسفه هگل توضیح داده شده، خوب هم توضیح داده شده است.) هگل فلسفه خودش را از یک نقطه شروع کرد و آن نقطه این است: میگوید که فلاسفه همیشه به دنبال علت رفتهاند و خدا را هم وقتی خواستهاند اثبات کنند به عنوان «علة العلل» و «علت نخستین» خواستهاند اثبات کنند. بعد هم ایراد میگیرد که نه، ما اگر بخواهیم خدا را به [عنوان] علت نخستین و علة العلل اثبات کنیم دچار اشکال میشویم، چون سؤال در خود علت نخستین میآید که چرا علت نخستین علت نخستین شده؛ که این را ما در علل گرایش به مادیگری طرح کردهایم. میگوید- که این هم باز یک ریشهای در افکار فلاسفه قبلی دارد- اصل علیت اصلی است که تقریباً محسوس است، یعنی انسان همین قدر میداند اصل علیت وجود دارد اما نمیتواند منطقاً آن را ثابت کند که چرا وجود دارد.مثلًا ما میگوییم آب در صد درجه حرارت تبدیل به بخار میشود و در صفر درجه حرارت تبدیل به یخ میشود؛ یعنی صد درجه حرارت را علت بخار شدن، و صفر درجه حرارت را علت یخ بستن آب میدانیم. میگوید اگر از ما بپرسند چرا اینچنین است که آب در صد درجه باید تبدیل به بخار بشود و در صفر درجه تبدیل به یخ، میگوییم این را دیگر ما نمیتوانیم برایش دلیل بیاوریم چون ما میبینیم اینطور هست. اگر اتفاقاً عکس این میبود یعنی همیشه آب در صد درجه حرارت تبدیل به یخ میشد و در صفر درجه تبدیل به بخار میشد، باز همینطور بود که هست؛ یعنی عقل ما نمیگوید منطقاً باید اینچنین باشد. اینچنین هست اما عقل نمیتواند بفهمد که منطقاً هم باید اینچنین باشد یعنی خلافش محال است. ولی یک باب دیگر ما داریم و آن باب دلیل است نه باب علت؛ یعنی یک چیز دلیل برای چیز دیگر است نه علت برای چیز دیگر. آنجاست که استنتاج میشود؛ یعنی آنجا که ذهن چیزی را از چیز دیگر نتیجه گیری میکند. مثل این که شما میگویید که زاویه الف مساوی است با زاویه ب، زاویه ب مساوی است با زاویه ج، پس زاویه الف مساوی است با زاویه ج. این «پس ...» یک استنتاج منطقی و قطعی است؛ یعنی ذهن میفهمد