فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٨ - نهادهای مختلف در فرد انسان
انسان چگونه هنر را خلق میکند؟ فراوردههای سابق ذهنش بهطور ساده در مخزن ذهنش جمع شده است، اگر ذهنش قدرت خلاقیت داشته باشد از اینها صورتهای جدید و بدیع میآفریند. شاعر کارش همین است. یک نفر نقاش هم میآفریند؛ غیر از نقاشی که از طبیعت تقلید میکند که آن نوعی دیگر [و] عمل مکتسَب است، بلکه نقاشهایی که در مقابل رئالیستها [قرار دارند.] رئالیستها آنهایی هستند که طبیعت را تقلید میکنند. اینها را «سوررئال» میگویند.
این یک دستگاه ادراکی انسان است. انسان دستگاه عقلانی هم دارد و از یک عقل و ارادهای برخوردار است که حیوان از آن برخوردار نیست.
ممکن است کسی بگوید ماهیت انسان را غریزه جنسیاش تشکیل میدهد (حرف فروید همین است) یعنی همه چیز دیگر در واقع در خدمت این یک غریزه است و حتی یک بچه شیرخوار هم اگر پستان مادر را دوست دارد و میمکد در واقع همان جریانِ به قول او لِبیدو است.
ممکن است برای فرد انسان هم ماهیت اقتصادی قائل باشد و بگوید [جامعه] در درجه دوم قرار گرفته است.
ممکن است کسی برای حیات انسان ماهیت اقتداری قائل باشد، بگوید اصلًا آن نیروی اساسی که بر وجود انسان حاکم است برتری طلبی و قدرت طلبی است.
- مثل اینکه راسل چنین میگوید.
استاد: نه، او میگوید همه در عرض [یکدیگر هستند.] درواقع چند حیاتی میداند. یکی از شاگردهای فروید- که با خودش هم خیلی مباحثه کرده- میگوید قویترین غریزهای که بر انسان حاکم است برتری طلبی و شخصیت طلبی است.
عیناً در فرد انسان همه این فرضیهها میآید. میگوییم انسان دارای روح واحد است ولی در روح انسان آن واقعیت اصلی چیست که باقی دیگر فرع است؟ ممکن است کسی بگوید که روح انسان هم خودش چند حیاتی است، چند شعبه مستقل است که هیچکدام بر دیگری تقدم ندارد.راسل اینطور میگوید. او میگوید من نمیتوانم حرف مارکس را تأیید کنم برای اینکه میبینم که در مواردی غریزه جنسی همان قدر قوی است بلکه قویتر است از غریزه اقتصادی، زیرا در فرد ما میبینیم که