فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠١ - داروینیزم و نظریه مارکس
میگوید به دلیل فلان نظریه محدود که در فلان علم هست؛ [باید به او گفت] آخر با دو تا نظریه، دو تا مثال که در دو تا علم بود که [نمیتوان آن را به کل جهان تعمیم داد و مثلًا گفت] چون داروین در باب زیست شناسی تکامل را ثابت کرده پس تکامل در کل عالم است. اگر شما به یک عالم فیزیک بگویید آیا به دلیل این که در زیست شناسی تکامل ثابت شده تو در فیزیک تکامل را قبول میکنی، میگوید نه، فیزیک باید جداگانه خودش ثابت کند. آیا در شیمی شما قبول میکنید؟ میگوید نه، شیمی جداگانه خودش باید بگوید. آیا در آسمان شناسی قبول میکنید؟ میگوید نه، آن حسابش حساب جداگانه است. و همچنین اصل تبدیل کمیت به کیفیت.
نظیر اشکالی [است] که اول کردیم که هگل حق دارد با فلسفه خودش از ضرورت منطقی تبدل ضدی به ضد خودش سخن بگوید که فلسفه او فلسفه عقلی است و او جریان را جریانِ نتیجه شدنِ نتیجه از دلیل تلقی میکند نه جریان علت و معلولی. ولی شما که آن راه عقلی هگل را دور ریختهاید و بعد میخواهید بگویید این همان جریان علت و معلولی ماده است، نمیتوانید بگویید هر ضدی منطقاً از ضد دیگر نتیجه میشود؛ باید بگویید هر ضدی مولود ضد قبلی خودش است که تازه این را علم هم قبول ندارد. وقتی ضدی مولود ضد دیگر بود، بحث در همین ولادتهاست. همه حرفها از قدیم روی همین ولادتهاست که آیا آن علل قبلی، مادرها کافی هستند برای فرزندها؟ یا مادرها همه، زمینههای قابلی هستند و باز اصل این که هر متحرکی نیازمند به محرک [است] سر جای خودش هست؟ پس هگل میتواند روی فلسفه خودش از آن ضرورت منطقی سخن بگوید، شما نمیتوانید این حرف را بزنید؛ هگل میتواند روی فلسفه خودش از اصل تکامل سخن بگوید، شما روی حرفتان که فلسفهتان به قول خودتان علمی است نمیتوانید این حرف را بزنید؛ هگل میتواند لااقل ولو بهطور غلط روی فلسفه خودش بیاید از اصل تبدیل کمیت به کیفیت سخن بگوید، شما که فلسفهتان فلسفه علمی است چرا؟ [این سؤال پاسخی ندارد] غیر از این که بگوییم که دلتان خواسته یک فلسفهای بسازید با یک مثال، دو مثال، بعد بیایید تعمیم بدهید به همه پدیدههای عالم، که این فلسفه هیچ نمیتواند فلسفه علمی باشد.