فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٦ - از نظر مارکسیسم تاریخ شکل ستیزه جویی دارد
اینچنین تفسیر کنیم.
- برای غنی امکان دارد که گاهی یک قدم ضد خودش بردارد ولی این قدم را آنها میگویند در مصلحت خودش است.
استاد: در گذشته هم گفتیم، بعد هم خواهد آمد که مارکس در ابتدا جبر تاریخی یعنی همین حتمیت اقتصادی را به گونهای میگفت که برای آنچه که خودش آن را «روبنا» مینامد یعنی برای شخصیت انسان هیچ گونه اصالتی قائل نبود (که انگلس هم گفت که من و مارکس در ابتدا در این قضیه افراط میکردیم) ولی بعدها در آخر عمر فهمید که نه، به این شکل هم نیست، یعنی این مقدار نمیشود از انسان اصالتش را گرفت. آمد به این شکل گفت: درست است که شخصیت انسان و جنبههای فرهنگی همه روبناست ولی گاهی روبنا روی زیربنا اثر میگذارد؛ یعنی این اثر یکطرفه نیست که فقط زیربنا روی روبنا اثر بگذارد، روبنا هم روی زیربنا اثر میگذارد. بعد هم گفت ما به حکم اصل تأثیر متقابل میان اشیاء که قائل هستیم، نمیتوانیم تأثیر یکطرفه قائل بشویم بگوییم فقط اقتصاد روی شئون دیگر اثر میگذارد و آن شئونِ دیگر روی اقتصاد اثر نمیگذارد؛ نه، شئون دیگر هم روی اقتصاد اثر میگذارند.
- من میخواهم بگویم این کار خودش انگیزه اقتصادی دارد، یعنی اگر انسان اقتصادی یک وقت گامی بر ضد اقتصاد خودش برمیدارد این هم انگیزه اقتصادی دارد.
استاد: این را گاهی اینطور هم نمیگویند، میگویند مثلًا انسان فداکاری میکند. این همان مسئلهای است که به اصطلاح «امر بین امرین» مارکس است که در آن گیر کردند- بعد خواهیم خواند- که اینها با آن جبر و ضرورت تاریخی که از یک طرف گفتند چگونه آزادی انسان را توجیه میکنند، در چه حد توجیه میکنند؟ این بحث بعد مطرح خواهد شد.
- این دو طبقهای که فرمودید (طبقه استثمارگر و طبقه استثمار شده) طبقه بسته