فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٩ - ٥ روابط اجتماعی
توجیه است که خودش ضد آن را نگفته باشد. اگر خودش ضد آن را گفته باشد دیگر قابل توجیه نیست.
- آیا اصل تأثیر متقابل را میشود مرتبط کرد با همان اصل تضاد، بگوییم تز از خودش آنتی تز را به وجود میآورد و اینها روی هم تأثیر میگذارند سنتز را به وجود میآورند؟
استاد: خیر، البته اصل تأثیر متقابل شامل همین شیء و ضد خودش هم میشود اما اختصاص به این ندارد، نه اینکه همان را دارند میگویند، اختصاص به آن ندارد.
- قانون نظم که حاکم است همین اصل تأثیر متقابل است، یعنی نظمی که بر جهان حاکم است ناشی از تأثیر متقابل است.
استاد: البته این نظم غیر از آن نظم است، درست است، این خودش ارتباط است نه نظم. قبلًا هم بحث کردهایم. یکی سخن در ا ین است که اشیاء جهان آیا با یکدیگر در رابطه هستند یا بیارتباط با یکدیگرند؟ آنها الهیون را متهم میکنند که الهیون قائل به اصل گسستگی هستند یعنی میگویند که هر چیزی خودش خودش است قطع نظر از همه اشیاء دیگر، ولی ما میگوییم اینطور نیست، همه چیز به همه چیز بستگی دارد و هیچ چیزی را جدا از اشیاء دیگر نمیتوان شناخت و تعریف کرد، چون هر چیزی در حال تأثیر متقابل با اشیاء دیگر است. البته اینجا اینها یک قدم هم جلوتر میروند که همان ممکن است که توجیه ما را در اینجا به ضرر آنها مخدوش کند. (در آن جلسه پزشکان این قضیه را ما طرح کردیم.) البته این را هم باز هگل گفته است. حرفهای خیلی پرمغز و لااقل عمیق هرجا هست مال خود هگل است.
قدما برای اشیاء ماهیتی و وجودی قائل بودند و در عین حال یک سلسله اضافات و روابط با اشیاء دیگر. مثلًا میگفتند انسان در ذات خودش چیزی است و همین انسان که در ذات خودش چیزی است با اشیاء دیگر در ارتباط است. انسان در ذات خودش چیزی است، این درخت در ذات خودش چیزی است، زمین در ذات خودش چیزی است و تعریفش به همان ذاتش است. مثلًا در تعریف انسان میگوییم