فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٧ - خصلت نسل جوان دگرگونی طلبی
تسریع کنند.
پس یکی از خصوصیات دیالکتیک این است که صرفاً منطق اندیشه نیست، منطق عمل هم هست، راه عمل را میآموزد و نه فقط راه عمل را میآموزد، راهی است که انسان را تشویق به عمل میکند، و چون راه عمل را که میآموزد برای مبارزه و تضاد نقش اساسی قائل است، قهراً میشود دانش مبارزه، یعنی شخص را تشویق میکند به مبارزه و اینکه این مبارزه چگونه باید باشد؛ منتها مؤلف میگوید که حتی همین جهت را هم مارکس از هگل گرفت، یعنی دیالکتیک هگل هم صرفاً دیالکتیک اندیشه نیست، دیالکتیک عمل است و لهذا هگل تضادها را تقدیس میکند و تضاد را عامل پیشرفت میداند و جنگ و مبارزه را تقدیس میکند. این است که قسمتهای زیادی را از هگل در همین زمینه نقل کرده است. شاید خود مارکسیستها اغلب اینجور بگویند که دیالکتیک هگل صرفاً منطق اندیشیدن بود ولی مارکس آن را از صورت منطق اندیشیدن به صورت منطق عمل درآورد، ولی این میگوید نه، او هم به صورت منطق عمل در آورد؛ بله، تفاوتشان در یک نوع استنباط جامعه شناسانه بود که او روح تاریخ را انسان میداند آنهم انسان [رو به] پیشرفت و بعد هم مثلًا انسان مغرب زمین را خلاصه انسانهای جهان میداند و در مغرب زمین هم نژاد آلمان را زبده نژادهای دیگر میداند، پس میگوید تکامل در نژاد آلمان متمرکز شده و بعد هم دولت را روح ملت میداند و بنابراین روح بشریت، عالیترین مرحله بشریت در دولت آلمان متمرکز شده است، یعنی ذهنش متوجه آن شده است. ولی مارکس و دیگران متوجه طبقات شدند و آن راه هگل را نرفتند، اما در [این] اصل کلی که دیالکتیک هگل هم همانطور که منطق اندیشیدن و فن اندیشیدن است، فن عمل هم هست، با هگل وجه اشتراک دارند.
خصلت نسل جوان : دگرگونی طلبی
این است که جاذبه بزرگی که الآن مارکسیسم در دنیا دارد همین است، که در باب علل گرایش به مارکسیسم- که اگر من یک وقت موفق بشوم دلم میخواهد کتابی هم در این زمینه بنویسم- شاید عمدهترین عامل همین است، یعنی بهطور کلی این یک خصلتی است در نسل جوان که نسل جوان دگرگونی طلب است، پیشرو و مبارز است. این یک انرژی است در او که میخواهد کار و فعالیت کند. آن وقت هر فلسفه