فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٣ - تصور ماتریالیستها از خلقت
دیالکتیک، ماتریالیسم را نتیجه بگیرند، یعنی ماتریالیسم نتیجه این منطق است، نتیجه دیالکتیک است، برای این که در این منطق فرض بر این است که هر چیز بهطور ضرورت ضد خودش را در درون خودش نتیجه میدهد، یا بگوییم ضد خودش را دربر دارد و ضدش از خودش منتَج میشود؛ و همین تضاد ذاتی درونی سبب حرکت و تحول و تغییرات پی درپی میشود، به این معنا که نتیجه شدن ضد شیء از خود آن شیء منجر به تحول این شیء به آن ضد میشود و آن هم باز به نوبه خودش ضد خودش را در بر دارد و بهطور ضرورت به ضد آن ضد تحول مییابد و همینطور سلسله پیوستهای به وجود میآید، البته نه یک سلسله پیوسته یکنواختِ تدریجی، بلکه سلسله پیوستهای که در برخی از مراحل، این تکامل تدریجی که جنبه کمّی دارد [و] ازدیاد کمّی به خود میپذیرد، جنبه کیفی به خودش میگیرد یعنی شیء تغییر ماهیت میدهد و با تغییر ماهیت دادن قهراً قوانینش هم تغییر میکند و عوض میشود و آن قوانینی که بر پدیدههای اول، تا در مراحل جریان تدریجی بودند، حکمفرما بود دیگر حاکم نیست، یک سلسله قوانین دیگر حاکم میشود. از همین جا استدلال ماتریالیستی میکنند: پس جهان خودش خودش را خلق میکند. درست روی این نکته توجه بفرمایید: پس جهان خودش خودش را خلق میکند. تعبیر ماتریالیستی ممکن است به این شکل باشد، بگوییم جهان یک واقعیت موجود ازلی و ابدی است و چون یک واقعیت موجود ازلی و ابدی است پس چیزی آن را خلق نکرده است. این یک نوع تعبیر و تفسیر است. به قول اینها مادیون قدیم اینچنین فرض میکردند، مثل ذیمقراطیس که به عقیده اینها مادی بوده ولی در واقع مادی نبوده است. تعبیر ماتریالیستیشان تقریباً چنین تعبیری بوده است. ولی اینها میگویند نه، جهان تدریجاً دارد خلق میشود اما خودش خودش را خلق میکند، چون خودش از خودش نتیجه میشود، خودش خودش را نتیجه میدهد، هر ضدی ضد خودش را نتیجه میدهد. همان «نتیجه میدهد» یعنی به وجود میآورد، یعنی خلق میکند. بنابراین وقتی که جهان خودش خودش را خلق میکند پس نیازی به فرض خالق نیست. (حال من حرف اینها را دارم میگویم، یعنی میخواهم بگویم تصور اینها را شما چگونه در نظر بگیرید.) فرض خالق صرفاً مبتنی بر این فرض است که ما پیوستگی میان اشیاء را، پیوستگی میان پدیدههای طبیعت را انکار کنیم، یعنی پدیدههای طبیعت را به صورت یک سلسله پدیدههای گسسته و بیارتباط به یکدیگر فرض کنیم.در مقام