لغات در تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٩٨ - بديع
چند جمع ميان هر سه تفسير نيز ممكن است. [١]
[بَدا:]
«ثُمَّ بَدا لَهُمْ مِنْ بَعْدِ»
تعبير به «بَدا» كه به معناى پيدا شدن رأى جديد است، نشان مىدهد كه قبلًا چنين تصميمى در مورد يوسف نداشتند، و اين عقيده را احتمالًا همسر عزيز مصر، براى اولين بار پيشنهاد كرد و به اين ترتيب، يوسف عليه السلام بىگناه به گناه پاكى دامانش، به زندان رفت و اين نه اولين بار بود و نه آخرين بار كه انسان شايستهاى به جرم پاكى به زندان برود. [٢]
[بداء:]
«بداء» در لغت به معناى آشكار شدن و وضوح كامل است و به معناى پشيمانى نيز آمده؛ زيرا شخصى كه پشيمان مىشود حتماً مطلب تازهاى براى او پيدا مىشود.
بدون شك «بداء» به اين معنا در مورد خداوند معناى ندارد و هيچ آدم عاقل و دانايى ممكن نيست احتمال بدهد مطلبى بر خدا پوشيده باشد و سپس با گذشت زمان بر او آشكار گردد؛ اصولًا اين سخن كفر صريح و زنندهاى است و لازمه آن نسبت دادن جهل و نادانى به ذات پاك خداوند است و ذات او را محل تغيير و حوادث دانستن. حاشا كه شيعه اماميه چنين احتمالى را درباره ذات مقدس خدا بدهند.
آنچه شيعه نسبت به معناى «بداء» اعتقاد دارد و روى آن اصرار و پافشارى مىكند و طبق آنچه در روايات اهل بيت عليهم السلام آمده: ما عرف اللَّه حق معرفته من لميعرفه بالبداء «آن كس كه خدا را با بداء نشناسد او را درست نشناخته است». [٣]
[بُدْن:]
«وَالْبُدْنَ جَعَلْنَاها لَكُم مِّنْ شَعَائِرِ اللَّهِ»
«بُدْن» (بر وزن قدس) جمع «بدنة» (بر وزن عجله) به معناى شتر بزرگ و چاق و گوشت دار است. و از آنجا كه چنين حيوانى براى مراسم قربانى، اطعام فقرا و نيازمندان مناسبتر است، مخصوصاً روى آن تكيه شده؛ و گرنه مىدانيم چاق بودن حيوان قربانى از شرائط الزامى نيست. همين مقدار كافى است كه لاغر نبوده باشد. [٤]
[بَدْو:]
«بَدْو» به بيابان اطلاق مىگردد. [٥]
[بديع:]
«بَديعُ السَّمَاواتِ»
«بديع» به معناى به وجود آورنده چيزى بدون سابقه است، يعنى خداوند آسمان و
[١]. ليل، آيه ٨ (ج ٢٧، ص ٩٢)
[٢]. يوسف، آيه ٣٥ (ج ٩، ص ٤٧٧)
[٣]. رعد، آيه ٣٩ (ج ١٠، ص ٢٨٨)
[٤]. حجّ، آيه ٣٦ (ج ١٤، ص ١٢٠)
[٥]. يوسف، آيه ١٠٩ (ج ١٠، ص ١١٩)